* بررسی اجمالی سیر تکاملی اندیشه سیاسی شیعه از انقلاب مشروطه تا دهه چهل شمسی

*هوالمحبوب*


مریم شاملو

مقدمه:

صنعت چاپ وتلگراف به روحانیت شیعه یک شبکه مدیریتی ومالی قوی دادکه درحرکت نخستین وتاثیرگذارتوانست درنهضت مشروطه نقش به سزایی ایفاکند.لازم به ذکراست قبل ازاین روحانیت درجریان فتوای میرزای شیرازی مبنی برحرام بودن استعمال توتون وتنباکوقدرت سیاسی خودرابه نمایش گذاشته بودلیکن این قدرت درانقلاب مشروطه بارزترونمایان تربه ظهوررسید.اکنون دراین مجال کوتاه قصدآن دارم که براساس زندگی نامه سه تن ازعلمای برجسته وتمام عیارآن روزگارمرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه علمیه قم،مرحوم آیت الله بروجردی مرجع بزرگ زمان خویش ومرحوم میرزامحمد حسین نائینی صاحب کتاب معروف تنبیه الامه وتنزیه المله سیرتکاملی اندیشه شیعه ازانفلاب مشروطه تا دهه چهل راباذکرفرازوفرودهای مشارکت سیاسی علمای فوق براساس شرایطی که درآن قرارگرفته بودندموردبررسی قراردهم.

بعدازانقلاب مشروطه آنچه که علمای طرازاول همچون مرحوم نائینی ازاین نهضت خواستارآن بودندنه تنهاتحقق نیافت بلکه ازنظرتاریخی مشروطیت شکست سختی رابرای روحانیت به ارمغان آورد.واقعه استبدادصغیرواعدام علمای برجسته همچون شیخ فضل الله نوری واجرا نشدن بندمربوط به نظارت پنج تن ازعلمادرمصوبات مجلس ودرنهایت روی کارآمدن رضاخان وسیاست های ضددینی اوازجمله مهمترین این شکست هابود.

در ادامه مطلب ببینید

ادامه نوشته

نقد یک اثر

*هوالمحبوب*

   مریم شاملو

اثر مورد بررسی مقاله ای تحت عنوان«نجف و سیاست ایرانی: تجزیه وتحلیل راه و روش حوزه نجف تاثیرگذار در سیاست ایرانی بین دو انقلاب» که توسط دکتر محمد سمیعی استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران به رشته تحریردرآمده است. این مقاله در مجله بین المللی ISI JORNAL به چاپ رسیده است.

نویسنده مقاله باهدف تحقیق و بررسی انتقادی نقش وتاثیری که علمای حوزه نجف درسیاست ایران بین دوانقلاب مشروطه وانقلاب اسلامی می کوشدتا در 3 دوره تاریخی این تاثیرات راموردبررسی وکاوش قرار دهد.نویسنده ضمن اشاره به نقش تکنولوژی واختراع صنعت چاپ ومهم ترازآن تلگراف درپیشبرد اهداف روحانیت دربرقراری تئوری سیاسی اشان درمقدمه درادامه درذیل عنوان  انقلاب:مشروطه اسلامی یا کفرآمیز، به این نکته اشاره می کند که درمقابل مشروطیت2  دیدگاه عمده درمیان روحانیت نجف وایران وجود داشت.عده ای موافق وعده ای دیگر مخالف. نویسنده ریشه این اختلاف را در چند عامل از جمله نبودن یک تئوری سیاسی واضح درمیان علما و آشنا نبودن علما باافکارغربی ونظام های جدیددانسته است ونقش روحانیت نجف را در جریان استبداد صغیر توسط محمد علی شاه وسرکوب شدن روحانیت به نگارش درآورده است.درهمین زمینه این نکته رایادآورمی شودکه به طور کل انقلاب مشروطه اولین حرکت روحانیت و نقش بارز علمای نجف درایران به شمار می رود. هرچند که اهداف روحانیت به طورکامل به اجراگذاشته نشد؛ درادامه از ارتباط خوبی که رضاشاه درابتدای به قدرت رسیدن خود با علما ازجمله درسفر آیات عظام نائینی واصفهانی داشت واینکه سعی می کرد به ظواهر دینی پایبند باشد و ازاین روحمایت علمای نجف و تهران را در قدرت یابی خودبدست آوردسخن به میان آمده است.امابا دیکتاتور شدن رضاشاه و ضربه هایی که به نهاد روحانیت وارد ساخت این حمایت ها تبدیل به مخالفت ها علیه او شد.

درادامه مقاله شاهد هستیم که نویسنده یک تغییر پارادایمی نهاد روحانیت را ذکرمی کند که همانا تغییرسلطنت از رضاشاه  به پسرش محمد رضاشاه می باشد بنابراین دوره سوم نقش و تاثیرسیاسی حوزه نجف راشاهد هستیم دراین دوره دکتر سمیعی متذکرمی شوند که درده ساله اول سلطنت محمد رضاشاه شرایط خفقان وفشار برروحانیت کاهش یافته و  علما فرصت بیشتر برای احیای مجدد خویش دارند.اما بعد مجددا دوران فشار برفعالیت های علما افزایش یافته و مخالفت های علما با اعمال شاه نیز. در نهایت پنج ویژگی بارز نهاد روحانیت را از جمله قوی بودن این شبکه اجتماعی درادوارتاریخی، موضع مداوم برضد نيروهاي خارجي واستعماري و...را اشاره کرده اند که درعین حال اختلافات داخلي روحانيت همواره باعث ضعف وعدم انسجام اين نهاد شده است.

درمجموع می توان برای نقداین مقاله به موارد ذیل اشاره کرد:

1-به نظر می رسد نویسنده ازترکیب چندروش تحقیق برای نگارش این مقاله استفاده کرده است ازجمله تحلیل تاریخی ومنطق موقعیت وتحلیل گفتمانی که این موردمی تواند هم نکته منفی باشدازاین جهت که اتکا کردن به یک روش به طور کامل وتا انتهای مطلب میتواند به نوشته ما استحکام بیشتری بدهدوازطرف دیگرمی تواند حسن انجام کار باشدچرا که استفاده همزمان ازچندروش برجذابیت نوشته افزوده وبارمعنایی نوشته رازیادترمی کندضمن اینکه نویسنده درهیچ کجای مقاله به این چند روشی خوداشاره ای نداشته.

2-دوره های تاریخی به خوبی ازیکدیگر تفکیک شده است ودرمقاله می توان به خوبی آنها ازیکدیگرتشخیص داداما دوره تاریخی سوم خیلی مختصرترازدوره های اول ودوم پرداخته شده است ونویسنده تاثیرات نهادروحانیت بعدازسال 42 وتبعید امام خمینی (ره) راتا انقلاب اسلامی کمتربه نگارش درآورده است.

3-نقش وتاثیرامام خمینی(ره)در زمان تبعید ایشان به نجف مختصربیان شده است.

4-نتیجه گیری مقاله به خوبی به جریان تاریخی تاثیرحوزه نجف دردوران انقلاب مشروطه وپس ازآن وانقلاب اسلامی پرداخته وخواننده به خوبی می تواند بامطالعه مواردذکرشده پی به عمق این نقش ها ببرد.

پرسش وپاسخ

*هوالمحبوب*

پاسخ  به 2 پرسش ذیل:                                                                                              

مریم شاملو

 

1: آيا روحانيت يك نهاد ديني است يا يك نهاد تمدني؟

2: آيا وحدت ديانت و سياست كه «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما» به معناي وحدت نهادي است؟ يعني سياست بايد در دست روحانيت باشد؟

يا به معناي وحدت تئوريك است يعني تئوري سياسي ما بر اساس اسلام است؟

يا به معنای اينست كه اشخاص در تصميم گيري سياسي خود بايد عقيده ديني خود را نيز لحاظ كنند؟

پاسخ سوال اول:                                                                                  

روحانیت یک نهاد تمدنی می باشد زیرا در جریان تحولات صورت گرفته در تاریخ اسلام وشکل گیری مذهب تشیع وپیدایش نهاد فقاهت در میان علمای شیعه نهاد روحانیت نیز نضج گرفته است.دلیل دیگر بر این مدعا این است که از این نهاد درمنابع اصلی دینی چون قرآن از همان ابتدای  شکل گیری که به صورت وحی بر پیامبر اسلام(ص) نازل شده است نامی برده نشده وشکل خارجی به خود نگرفته است بلکه در زمان ائمه  معصوم (ع) بود که شاگردانی برای اشاعه مذهب شیعه تربیت شده اند که بعد ها این عالمان شیعه فقه شیعه را ایجاد کرده اند.اگر روحانیت را یک نهاد دینی تلقی کنیم می بایست از همان ابتدا این نهاد در مبانی اسلام وجود خارجی می یافت در صورتی که این چنین نبوده.

پاسخ سوال دوم:

با توجه به جمله مذکورمعنای دوم یعنی وحدت تئوریک معقول تر به نظر می رسد یعنی می بایست تئوری ما بر اساس اسلام باشد چرا که در صورت تحقق چنین امری خود به خود 2معنای دیگر را نیز تحت پوشش خود خواهد گرفت .توضیح آن که اگر بر یک کشوری تئوری نظام سیاسی حاکم باشد در کارکرد ها ونهاد هایی از این سیستم ممکن است روحانیت نیز دخیل شوند لیکن این امر الزامی را در خود نمی پروراند.از سوی دیگر افراد خود آگاه یا ناخودآگاه عقیده دینی خویش را نیز لحاظ می کنند.وجود اقلیت های مذهبی در برخی کرسی های مجلس نیز می تواند از این امر ناشی شده باشد.وجود نهاد ولایت فقیه در حکومت اسلامی نیز در جهت حاکم شدن تئوری اسلام در یک کشوری ست که می خواهد نظام اسلامی برمبنای دین اسلام ومذهب شیعه داشته باشدوتمام دستورات اسلام در آن به اجرا گذاشته شود.در طول تاریخ تحولات تاریخی موجب شده که مرجعیت وروحانیون درگیر مسائل سیاسی زمان خویش شوند    

بررسی روابط خارجی ایران ازشهریور1320تامرداد 1332

 

                                                   *هوالمحبوب*


                                                                                                 نگارنده: مریم شاملو                                                

-بخش اول: خلاصه مطالب ازکتاب دکتر ازغندی:

1)اشغال نظامی ایران واستعفای رضاشاه: «سحرگاه روز سوم شهریور 1320(25اوت1941)سفیران اتحاد شوروی وانگلستان ضمن تسلیم یادداشت دول متبوع خود به علی منصور نخست وزیر ایران،اعلام داشتند با توجه به اینکه دولت ایران...سیاست مبهمی در این موقع خطرناک پیش گرفته ودربیرون راندن عمال آلمانی هیچ گونه اقدامی ننموده است به این جهت با کمال تاسف به اطلاع آقای نخست وزیر می رسانیم که واحد های شوروی وانگلستان طبق دستور ستاد های مربوطه وارد خاک ایران شده اند.1به علت تعلل دولت ایران در تحویل اتباع دول محور،متفقین تصمیم گرفتند تهران را اشغال کنند.در واقع اشتباه رضاشاه این بود که سیاست طرفداری از آلمان را،حتی پس از حمله آلمان به شوروی ادامه داد.2

با آنکه حکومت ایران بر اثر سیاست غیر واقع بینانه خود به تمامی خواسته های متفقین تن داد،نیروهای نظامی روسی و انگلیسی بر خلاف تعهدی که کرده بودند،تهران را به اشغال خود درآوردند.3

در روز25شهریور1320(17سپتامبر1941)،پیش از آنکه نیروهای متفقین وارد تهران شوند،رضاشاه از سلطنت کناره گیری کرد.اشغال پایتخت توسط نیروهای شوروی وانگلستان،از هم گسیختگی شیرازه امورسیاسی واقتصادی وناتوانی آشکار نیروهای مسلح در مقابله با قوای اشغالگر ودفاع ازکشور ومخصوصا ترس از اشغال تهران به دست روسها از عوامل مهم کناره گیری وی ازسلطنت بود.4شکست سیاست بی طرفی،اشغال نظامی ایران ودرنهایت کناره گیری رضاشاه ظاهرا به تنهایی تغییررسمی سیاست خارجی ایران راازحالت بی طرفی به یک اتحاد تدافعی درسیاست خارجی نشان نمی دهد ولی بتدریج در روابط خارجی ایران تحول صورت می گیرد که ایران را به اتحاد با متفقین علیه کشورهای محور سوق میدهد.5تحولات پس از اشغال ایران نه تنها به علاقه ایران به همکاری با متفقین افزود بلکه همچنین زمینه های تشدید همکاری امریکا و انگلستان با ایران را تقویت نمود.6سرانجام در8بهمن ماه 1320(28ژانویه 1942) پیمان سه جانبه به تصویب رسید7

واقعیت این است که برقراری اولین تماسهای بین ایران وامریکا را صرفا نمیتوان ناشی از تمایل آمریکا ویا تنها به دلایل شرایط اضطراری پدیدآمده از جنگ جهانی دانست بلکه از سوی ایران نیز به گسترش روابط ایالات متحده تمایل شیدی ابراز شده بود...تلگراف رضاشاه به روزولت در 3شهریور1320(25اوت1941)عملا اولین تماس سیاسی بین دو کشور در روز اشغال نظامی ایران است.در 9بهمن 1320(29ژانویه 1942)محمد رضاشاه پس از تصویب پیمان سه جانبه در تلگرافی از روزولت خواست اجرای تعهدات مندرج در این پیمان را از جانب متفقین تضمین کند.8با گشایش راه تامین تدارکات اتحاد جماهیر شوروی از طریق خطوط ارتباطی ایران،حضور ایالات متحده در ایران افزایش یافت.9اعلامیه تهران نمونه برجسته حمایت وسیع امریکا از استقلال وتمامیت ارضی ایران بود.این اعلامیه از دخالت گسترده امریکا به منظور تعدیل قدرت ونفوذ انگلستان وشوروی در ایران حکایت می کردوبه این دلیل ایران را به تکاپو در جهت توسعه روابط خود با آمریکا از طریق ابزارهای دیپلماتیک سوق می داد.۱۰آمادگی امریکا به همکاری مالی ونظامی با ایران،دولت ایران را ترغیب کرد تا در جهت استفاده از مستشاران مالی ونظامی اقدامات جدی تری انجام دهد۱۱هیات مستشاری مالی امریکایی به سرپرستی دکترآرتور میلسپو در نوع خود سومین هیات امریکایی در قرن بیستم بود که برای سازماندهی امور مالی به تقاضای دولت به ایران می آمد.12

در هر حال،ایالات متحده امریکا توانست طی جنگ جهانی دوم وارد صحنه سیاسی،نظامی واقتصادی ایران شود واساس همکاری یا نفوذ طولانی را پی ریزی کند.جنگ جهانی دوم توازن قوا را در تمام زمینه های اقتصادی،سیاسی ونظامی به سود امریکا وبه زیان کشورهای اروپایی مخصوصا انگلستان،درکشورهای مختلف جهان از جمله در منطقه خاورمیانه بر هم زد وامکانات مناسبی را برای امریکا در این منطقه به منظور دست اندازی به منابع نفتی فراهم ساخت.13بهانه امریکاییها به منابع نفتی انگلستان در خاورمیانه این بود که ذخایر نفتی این کشور در حال اتمام است؛در حالی که به علت گسترش صنایع وکارخانه ها نیازمندی این کشور به نفت افزایش یافته بود.دولت امریکا تبلیغات گسترده ای را علیه دولت انگلستان آغاز کرد وشیوه بهره برداری شرکت های نفتی این کشور را در خاورمیانه مورد انتقاد قرار داد.

درکشاکش رقابت بین امریکاییها وانگلیسیها،در آبان1322 (اکتبر1943)نمایندگان شرکت انگلیسی شل ودر اسفند همان سال(1944)شرکتهای امریکایی استاندارد واکیوم وسینکلر پیشنهاد هایی در خصوص علاقه مندی به کسبامتیاز استخراج نفت مناطق جنوب وجنوب غربی تسلیم دولت ایران کردند.14خبراستخدام‌مستشاران‌نفتی‌‌‌‌‌امریکایی‌وحضورشرکتهای نفتی امریکایی وانگلیسیموجب واکنشهای اعتراض آمیزی مخصوصاازجانب تعدادی ازنمایندگان مجلس چهاردهم شد.حضور نمایندگان شرکتهای نفتی اروپایی در ایران روسها را نیز به دست اندازی در منابع نفتی در ایران تشویق کرد.باابراز علاقه روسها به دست اندازی به منابع زیرزمینی مناطق شمال ایران و ورودهیاتی از کارشناسان سیاسی وفنی به ریاست سرگئی کافتارادزه به تهران در24شهریور1323(15سپتامبر1944)موضوع‌ نفت‌ایران‌ورقابت قدرتهای بزرگ برسرتصاحب آن وارد مرحله جدیدی شد.15

مصدق در سخنرانی 11آذر(2دسامبر1944)ضمن مخالفت با دادن امتیاز به خارجیان، به نخست وزیر پیشنهاد داد که هرچه زودتروزارتخانه خاصی تاسیس نمایدتا استخراج نفت به دست خود ما انجام بگیرد.متن طرح پیشنهادی مصدق در همان جلسه با اکثریت آرای نمایندگان به تصویب رسید.16دولت امریکااقدام مجلس ایران را به عنوان«تصمیمی منطقی»ارزیابی کرد و«شناسایی واحترام به حق مالکیت کشورهای مستقل نظیر ایران»را که«بدون تبعیض بتواند امتیازهای مالی وتجاری را واگذار ویا از اعطای آن خودداری نمایند»مورد تایید قرار داد.17انگلستان در ابتدا سکوت اختیار کرد و واکنش چندانی از خود نشان نداد. این موضع گیری دولت انگلستان بیانگر این واقعیت بود که این کشور برعکس اتحاد جماهیر شوروی که در صدد ایجاد تغییرات سیاسی در موازنه قدرت بود ،از موضع ضعف تلاش میکرد دست کم شوروی ،مجلس وشخص دکتر مصدق را متهم میکردند که برخلاف قانون اساسی و با فشار انگلیسیها طرح 11 آذر را مورد تصویب قرار داده است و دولت اتحاد شوروی تصمیم مجلس را نوعی تبعیض که مغایر با اصل همزیستی و همبستگی دو جانبه ملتهاست ، تلقی می ‌کرد18



ادامه نوشته

نقد وبررسی  4 مقاله

                                      *هوالمحبوب*                                                                                    

دانشجو:مریم شاملو

بخش اول:خلاصه مقاله ها

الف)مقاله دکترتاجیک«انسان ایرانی ومنافع ملی؛تاملی دیرینه شناختی/تبارشناختی»

دکتر تاجیک درمقاله اش میگوید:«مقاله حاضر،تبارشناسی مفهوم منافع ملی درغرب وایران رامورد کاوش ودقت نظر قرار می دهد.»ص 19وی درادامه ذکرمی کند:«منفعت محوری ویژگی وخصیصه انسان های مدرن نیست،بلکه اذهان وابدان انسان های ماقبل مدرن نیز درتسخیر آن بوده است...پیدایش این مفهوم درغرب،با سه تحول مهم در تاریخ سیاسی واجتماعی اروپا ارتباط داشته است:1.ایجاد حکومت های متمرکز و مطلق  پادشاهی2.پیدایش اصل حاکمیت ملی3.ظهور دولت به مثابه یک نهاد مستقل از افراد ونماینده کل جامعه ونه نماینده افراد وطبقات خاص.»ص21«انقلاب های سده های هفدهم وهجدهم به این نظام نمایندگی سنتی ضربه شالوده شکنی واردآورد.»ص22«تاجامعه ای فرایندهویت سازی،ملت سازی ودولت سازی راطی نکرده باشد،نمیتواند از تجربه ای به نام منافع ملی سخن به میان آورد.رمزوراز تولد ورشد ناقص این مفهوم درمیان ایرانیان را نیز باید درهمین واقعیت جست وجوکرد.»ص23

دکترتاجیک درقسمت انسان ایرانی؛پیدایش عنوان می کند که:«دیرینه شناسی این آشنایی به دوران مشروطه برمیگردد...با جنبش مشروطیت سیاست ازحریم سلطان وقدرت حاکم رهاشده وبه گستره معنایی نو یعنی قدرت ملت وتوانایی وحق شرکت همگان در تصمیم گیری های کشوری وملتی کشانده شد.»ص 24«همچنین درآستانه جنبش مشروطه،مفهوم وطن به مثابه یک مفهوم جدیدمتولد می شود که هدفش نقد دولت بوده وبه جای اینکه وطنرابه عنوان یک خانه مثلا تحت سرپرستی پدر تاجدار معرفی کند،صحبت ازمادر وطن می کند»ص26ایشان درادامه مقاله ضمن تیتر انسان ایرانی،تحول  ذکرمی کنند که:«تولد فردیت وملیت با شکل گیری یک اپیستمه(نظام دانایی)جدید(مشروطیت)در ایران مقارن هستند»ص27«برخلاف دوران مشروطه،در ضای سیاسی بعد ازانقلاب1357نوعی«ملی-هراسی»حاکم برگفتمان مسلط این دوران شد.»ص29«باآن تمهید تاریخی واین تمهید نظری میخواهم بگویم:درایران،طرح مقوله ای به نام منافع ملی همواره ربط وثیق وتنگاتنگی باقدرت حاکم ویاگفتمان حاکم داشته است.»ص31ایشان درنهایت به عنوان نتیجه گیری می گوید:«بعدازگذشت حدود یک قرن از آشنایی انسان وجامعه ایرانی با این مفهوم،کماکان درک وتصویر شفاف وثابت وواحدی ازآن حاصل نشده است.»ص33

ب)مقاله دکترافتخاری«مصلحت ومنفعت؛جمع بین مصالح دینی ومنافع ملی در الگوی حکومتی جمهوری اسلامی»

دکتر افتخاری مقاله خویش را بااین مطالب آغازمی کند:«نگارنده دراین مقاله با استناد به اندیشه وعمل سیاسی امام خمینی(ره)تلاش دارد تا الگویی ازحکومت داری راعرضه بدارد که درآن جمع بین«منافع ملی»و«مصالح دینی»باکمک مفهوم «اراده عمومی جامعه اسلامی»ممکن می شود.»ص37«به نظر میرسد تفسیر امام(ره)از«ضرورت های دینی حکومت»ونقشی که ایشان برای مردم-به عنوان احبان اراده عمومی که معرف اصلی منافع عمومی هستند-قائل بودند،به گونه ای است که نه تنها تعارض زا نبوده،بلکه مکمل یکدیگر بوده واز این حیث باهیچ یک از دوالگوی افراطی بنیاد گرایی متصلب یا سکولاریسم همخوانی ندارد.»ص39ایشان درادامه تفاوت های مصالح دینی ومنافع ملی را مدنظر قرارمی دهندیکی از آن تفاوت ها:«مصلحت افق زمانی اعم از دنیا وآخرت راشامل میشود،حال آنکه منفعت عموما ناظر بر قلمرو زمانی دنیاست»ص43دکتر افتخاری دربحث از الگوی مصلحت استراتژیک امام خمینی(ره)بیان می کند:جمهوری اسلامی درعین پایبندی به مقتضیات ملت-کشوری سعی دارد تاافقی ایدئولوژیک رادرسیاست وحکومت ترسیم نماید که واقع گرابوده ودرعین حال التزام به دینی نیز داشته باشد.»ص49دکترافتخاری در ادامه مقاله به تفصیل در خصوص ویژگی های جمهوری اسلامی میپردازد که پرداختن به آنها دراین مجال نمیگنجد.

ج)مقاله دکترسجادپور«بررسی تطبیقی نظریه های روابط بین الملل در مطالعه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران»

بحث اصلی مقاله را دکتر سجاد پور بعدازپرداختن  به اهمیت رابطه بین دانشگاه ومحافل سیاست خارجی با این موضوع آغاز می کند:«بحث ما در خصوص بررسی تطبیقی نظریه های روابط بین الملل در مطالعه ی سیاست خارجی ایران است»ص2

«باتوجه به این مساله درچارچوب بحثی که درپیش داریم....به طور مشخص سه سوال را مطرح می کنیم: الف- چگونه می توان از نظریه های روابط بین الملل در سیاست خارجی ایران استفاده کرد؟ ب- چه نظریه ای ودر چه زمینه ای بهتر می تواند مفید باشد؟ ج-باید ها ونبایدهای این کار،یعنی استفاده از نظریه های روابط بین الملل برای مطالعه ی سیاست خارجی ایران چیست؟»ص4ایشان درجواب سوال اول میفرماید:«تمام نظریه های روابط بی الملل می توانند مارادرمطالعه ی منظم سیاست خارجی ایران کمک کنند...وبه طور کلی فکر مارا سیستماتیک کند...برای پی بردن به اینکه ما با دیگران چگونه رفتار کرده ایم ویادیگران با ما چگونه رفتار کرده اند ازتمام این نظریه ها می توان استفاده کرد.»ص5«سومین استفاده....شکل دادن به سیاست خارجی است.»ص7دکترسجادپور درپاسخ به سوال دوم می گوید: «تمام نظریه های روابط بین الملل قابل استفاده است البته برخی ازاین نظریه ها گویایی بیشتروبرخی گویایی کمتری دارند.»ص7و8«- اما درپاسخ به سوال سوم یعنی بایدها ونبایدها بایدگفت همانطور که می دانیم هرنظریه یک خاستگاه دارد ودریک متن به وجود آمده وطراح وواضع ونظریه پرداز آن دریک حوزه وزمان خاص وشاید حتی بایک نیاز خاص وبه سوی یک مقصد خاص آن نظریه را مطرح کرده باشد.»ص10

د)مقاله دکتر مشیرزاده«تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ازمنظر سازه انگاری»

دکتر مشیر زاده درمقاله خودبا توجه خاص به نقش نظریه سازه انگاری این سوال را مطرح می کند که:«چگونه می توان به نحوی ازاین ابزار تحلیلی برای توضیح سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران استفاده کرد.»ص13و14درابتدای بحث ایشان با معرفی این نظریه سعی در تبیین آموزه های سازه انگاری در هویت کنشگران نظام بین الملل داردودر ادامه به تفاوت سازه انگاران وساختارگرایان می پردازد:«...اولا ساختارگرایان رابطه را یک جانبه می دانند...درصورتی که سازه انگاران برتعامل بین کارگزاران وساختارها تاکید دارند....دوم این که،سازه انگاران برساختارهای مادی تاکید نمی کنند،بلکه تاکیدشان برساختارهای معنایی وغیرمادی است.»ص15در ادامه مقاله دکتر مشیرزاده به انواع سازه انگاری در روابط بین الملل اشاره می کند:«1.عده ای تحت عنوان "سازه انگاران سیستمیک" هستند که نمونه ی اصلی آنها الکساندرونت است.2.برخی سازه انگاران"سطح واحد"هستند که نمونه ی آنها را بیش ازهر کسی می توان پیتر کتزنستین دانست.3.دسته سوم،سازه انگاران کل گرا هستند که نماینده ی اصلی شان فردریش کراتوچویل وجان راگی هستند....که بهترین رهیافت در واقع رهیاففت سوم است که هم به محدودیت های ناشی از ساختار های غیر مادی نظام بین الملل وهم به تاثیرات فرهنگی-هنجاری داخل جوامع توجه دارد.»ص19و21دکتر مشیرزاده درادامه درتحلیل سیاست خارجی ایران ازمنظر سازه انگارانه می گوید:«می توان گفت که «هویت اسلامی»جمهوری اسلامی است که در این جا تعیین کننده ی منافع واهدافف سیاست خارجی وتعیین کننده ی چگونگی هدایت سیاست خارجی است.»ص21

«...هنگامی که سخن ازتحقق امت اسلام است،این مساله منجر به اصل تلاش برای تحقق امت اسلام می شود که می تواند به قاعده ای درسیاست خارجی تبدیل شود.»ص22«...عدالت جویی را می توان یکی از ارزش های فرهنگ اسلامی که بدل به نوعی ارزش درسیاست خارجی می شود،دانست.این قاعده به هویت جمهوری اسلامی به عنوان یک عنصر عدالت گرا ویک واحدسیاسی عدالت جو شکل خواهد داد.»ص22و23ایشان درخصوص حفظ مصلحت دولت اسلامی درجمهوری اسلامی چنین می گوید:«...تعریفی که حفظ بقا،درچارچوب ایدئولوژی اسلامی پیدامی کند،این است که بقا فقط بقای دولت سرزمینی یا مرزهای سرزمینی نیست،بلکه حفظ ارزش ها وقواعد اسلامی،سنت های فرهنگی اسلامی وجلوگیری از نفوذ بیگانه در آنها است»ص23«سرانجام اصل صدور انقلاب اسلامی که این نیز به اصل وحدت بخش جهان اسلام،ایده شکل گیری امت اسلامی،ارزش عدالت گسترش آن وپیشبرد ایده های اسلامی برمی گرددونهایتا خود صدور انقلاب به عنوان گسترش ایده ای اسلامی به ورای مرزهای ایران مطرح می شود.این اصول کلی که ریشه در فرهنگ اسلامی شیعه دارند،عوامل تعریف کننده ی هویت جمهوری اسلامی در نظام بین الملل می شوند...»ص23و24دکتر مشیر زاده درقالب نتیجه گیری می گوید:«سازه انگاری می تواند به ما کمک کند تا تداوم سیاست خارجی ایران راچه دردوران قبل ازانقلاب وچه دردوران بعداز انقلاب دریابیم که معمولا آن را به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک یا موقعیت ساختاری می دانند.»ص25


ادامه نوشته

تحلیل مختصری از یک پرسش بر اساس تئوری منطق موقعیت کارل پوپر

*هوالمحبوب*


مقدمه:                                                                                                             مریم شاملو

منطق موقعیت یا شرایط پوپر تبیین ویا پیش بینی یک موقعیت یا رویداد سیاسی اجتماعی را بر اساس اصول علمی میسر می سازد.به سخن دیگر هدف اولیه منطق موقعیت« تبیین افعالی است که  به وسیله کنشگر اجتماعی یا سیاسی در شرایط خاص به انجام می رسد»(علی پایا1385)در این نوع تحلیل برای بررسی یک مساله ابتدا باید کنشگر مرکزی را مشخص نمود سپس عوامل فیزیکی دخیل ،کنشگران دیگر ونهاد های تاثیرگذاررا ودر نهایت بر اساس این عوامل رفتار کنشگر مرکزی را تحلیل وتبیین ویا پیش بینی می کنیم.   

پرسش:

چرا دولت ایران در جریان جنگ تحمیلی علی رغم موفقیت های نسبی در عملیات ها قطعنامه آتش بس 598 شورای امنیت را پذیرفت؟

تبیین وتحلیل پرسش بر اساس منطق موقعیت :

کنشگر مرکزی: دولت جمهوری اسلامی ایران وبه خصوص شخص امام خمینی(ره)رهبر ایران

محیط وعوامل فیزیکی دخیل:طولانی شدن وطاقت فرسا شدن جنگ8ساله، فشار متخصصان نظامی واقتصادی کشور به رهبر مبنی بر پایان دادن به جنگ،کمبود تسلیحات نظامی ولجستیکی مورد نیاز،بالا رفتن قیمت نفت، نابودی هواپیمای مسافربری ایرباس به دست ناو وینسنت آمریکا در آبهای خلیج فارس،استفاده عراق از بمب های شیمیایی در شهر های مرزی ایران از جمله سردشت وکشته وزخمی شدن شمار زیادی از ایرانیان

سایر کنشگران : کمک ها ومساعدت های نظامی واقتصادی  غرب وآمریکا به دولت عراق،تحریم کردن ایران از دراختیار گرفتن تسلیحات مورد نیازتوسط کشورهای دارای سلاح نظامی پیشرفته، کشورهای عرب منطقه به عنوان حامی صدام حسین، نگرانی آمریکا و کشورهای اروپایی حامی عراق از پیشروی های ایران در خاک عراق

نهاد های تاثیرگذار:فشار هاواقدامات سازمان ملل وشخص دبیرکل وقت«پرزد دکوئیار» مبنی بر پایان دادن به جنگ، قبول شورای امنیت مبنی بر ذکر عراق به عنوان شروع کننده جنگ در قطعنامه برای اولین بار.نقش سازمان کشورهای اسلامی ، اوپک و شورای همکاری خلیج فارس

تحلیل نهایی:

براساس واقعیت های موجود در آن برهه زمانی وبا فرض عقلانی بودن کنشگر مرکزی ، ایران در شرایط دوگانه ای قرار داشته است بدین معنی که از یک طرف شرایط جنگی امکان پیروزی را برای ایران می توانست رقم بزند واز طرف دیگر شرایط بین المللی همگی در مقابل ایران قرار داشتند وعقلانیت کنشگر مرکزی بر این امر قرار گرفت که بقا در نظام بین الملل ونیز مشخص شدن جنگ طلب نبودن ایران برای کنشگران دیگر ونیز پذیرش سازمان ملل مبنی بر اینکه عراق آغاز کننده جنگ می باشد که می توانست تبعات مثبتی برای ایران در نظام بین الملل داشته باشد،ونیز دوراندیشی رهبر ایران مبنی بر اینکه با این عمل چهره واقعی صدام حسین مشخص می شود ایشان را برآن داشت تا این قطعنامه را بپذیرند البته باید این نکته را اذعان کرد که با توجه به اسناد موجود نقش اطرافیان امام(ره)به عنوان متخصصان نظامی واقتصادی  در متقاعد کردن ایشان بسیار موثر بوده است که امام (ره)از پذیرش قطعنامه به مثابه نوشیدن جام زهر یاد کرده اند.

پایان

                         

 

 

 

 

 

این دوتا عکس مربوط میشه به کلاس تئوری های بین الملل دکتر مشیر زاده؛یادش به خیر روزگار خوبی بود...

 

 

 

 

        

 

 

 

   

نظریه تصمیم گیری وبازی ها

*هوالمحبوب*

*مروری کوتاه برنظریه تصمیم گیری ونظریه بازیها*  

مریم شاملو                                  

مقدمه:

امروزه بخش مهمی از مطالعات روابط بین الملل در حوزه سیاست خارجی صورت می پذیرد ودو نظریه تصمیم گیری وبازیها از نظریات مهم در این حوزه به شمار می رود.از این رو در این مجال کوتاه قصد دارم ابتدا مروری برنظریه تصمیم گیری وبازیها داشته باشم وسپس ضمن اشاره به برخی شباهت ها میان این دو نظریه در قسمت نتیجه گیری به بررسی  نقش مکملی این دو نظریه بر روی هم اشاره ای مختصر می شود.

الف- نظریه تصمیم گیری:

تصمیم گیری در سیاست خارجی به طور خاص بعد از دهه 1990 با فروپاشی شوروی وپایان جنگ سرد در حوزه سیاست خارجی نضج گرفت. مطرح شدن بحث های سازه انگاری که مقید به سطح تحلیل خاصی نبودند هم کمک شایانی به افزایش این نوع نظریه پردازی هاکرد.نظریه پردازان مهم این نظریه عبارتند از « گلن اسنایدر،دیوید ایستون، چارلز هرمان،مارگارت هرمان،ریچارد هرمان وساپین » هستند.نظریه تصمیم گیری بر آن است که عقلانیت کامل هیچگاه در تصمیم گیری ها ایجاد نمی شود از اینرو همواره باید به مساله امکان پذیری توجه کرد.در تصمیم گیری یک سری خواست هایی وجود دارد ومنافع وترجیهاتی که باید بین این سه اولویت بندی کرد.ایستون تصمیم گیری را «برونداد های نظام سیاسی »می داند که«از طریق آنها ارزش ها در داخل یک جامعه به نحو اقتدار آمیز توزیع می شود.».(فالتز گرافت :719)البته موضوع تصمیم گیری ابتدا در روانشناسی،اقتصاد ومدیریت بازرگانی به کار می رفت وبعد ها در سال 1954و1963 برخی همچون ساپین واسنایدر «چهارچوب تصمیم گیری سیستماتیک را درواکنش نسبت به تفوق منافع ملی(مورد بحث واقع گرایان)بر کارگذاری انسان ارائه نمودند که عمدتا تاکید بر روی تصمیم گیرندگان بود.»(قوام :232)هربرت سایمون مدل عقلانیت محدود را فرض می گیرد وبه جای مفهوم کهن «رفتار بیشینه سازانه یا بهینه سازانه» مدل بسنده جویانه را می گذارد.یعنی اولین راه حلی که کفایت می کند بر اینکه انسان به هدف خود برسد.(فالتز گرافت:729)نوع دیگری از تصمیم گیری که واضع آن جان استاین برونر است عقلانیت تصمیم گیری سیبرنتیک است به این معنی که با حداقل اطلاعات وبا اتکاء به تجربه تصمیم گیری می شود.به این معنی که «بی توسل به سازوکارهای پیچیده تصمیم گیری رفتار های بسیار موفق یا سازگاری جویانه را تبیین نمود.»(فالتزگرافت:735)او معتقد است که باید با شناخت وادراک این تصمیم گیری را کرد.در واقع تصمیم گیری سیبرنتیک نیز نوعی عقلانیت محدود است ولی با این تفاوت که اطلاعات را کامل میکند.گراهام آلیسون نیز از سه مدل تصمیم گیری نام می برد ؛ اول مدل بازیگر خردمند است که البته «به تنهایی قادر به تبیین سیاست خارجی نیست»( دویچ:710)او دو مدل دیگر خود یعنی فرایند سازمانی وسیاست دیوانی را بر اولی ترجیح می دهد.بر اساس مدل دوم یعنی فرایند سازمانی«رفتار حکومت بیشتر به عنوان برونداد های مستقل چند سازمان بزرگ در نظر گرفته می شود که رهبران حکومت تنها تا حدودی آنها را هماهنگ می سازند.»(فالتز گرافت:731)درمدل سوم توجه آلیسون «به سوی مرکز دستگاه تصمیم گیری دولت معطوف است،یعنی جایی که به هنگام بروز بحران افراد معدودی برای اتخاذ تصمیمات خطیری که عواقبی حیاتی در بردارند گرد هم جمع می شوند.»(دویچ:710)

مفهومی در تصمیم گیری داریم که از اهمیت برخوردار است وآن تعریف وضعیت است یعنی بر اساس تعریفی که از وضعیتمان داریم تصمیم گیری می کنیم در انجا محیط روانی با اهمیت میشوددر عین حال محیط عملیاتی نیز تا حدودی تاثیر گذار می شودبخشی از این محیط عملیاتی توانایی های هر کشور محسوب می شود.در این زمان است که تصمیم گیری در بحران معنا پیدا می کند.بحران زمانی اتفاق می افتد که منافع حیاتی در خطر باشد واز طرفی زمان برای واکنش کم است واحتمال جنگ هم وجود دارد.بهترین حالت خروج از بحران این است که هم جنگی صورت نگیرد وهم اینکه منافع حفظ شود.در بحران ها جنس خود سیستم نیز مهم است عنوان می شود در سیستم دوقطبی احتمال گسترش بحران بیشتر است که سلاح های هسته ای به نوعی نقش بازدارنده را ایفا می کنند.فشار عصبی یکی دیگر از اهرم هایی است که بر تصمیم گیری تاثیر می گذارد چون اگراز حدی بالاتر برود یا تصمیم گیری غیر عقلایی می شود یا تصمیمی صورت نمی پذیرد.


ادامه نوشته

عکس یادگاری

این عکس مربوط میشه به کلاس مطالعات منطقه ای دکتر سازمند

مقایسه مختصر نظریه همگرایی ووابستگی متقابل

*هوالمحبوب*

نظریات مربوط به همگرایی:

همگرایی هم می تواند به عنوان فرایند وهم وضعیت تعریف شود.وضعیت همگرایی یعنی شرایطی که در آن کنشگران به یک اجتماع جدید میرسند.فرایند یا فرایند های دخیل در آن نیز عبارتند ازوسایل وابزاری که این اجتماع از طریق آنها حاصل می شود.(مشیر زاده1389: 40)

همگرایی رابه بهترین وجه به صورت یک فرایند می باید تجزیه وتحلیل کرد،زیرا حرکتی است درزمینه افزایش همکاری میان دولتها.(قوام1388: 44)

«مهمترین عامل برای شکل گیری همگرایی،وجود توافق عمومی واجماع واحد هاست.همگرایی محصول دینامیسم منطقه ای وپویایی ورابطه کشورها با یکدیگر است.»(دهقانی فیروزآبادی 28:1389-29)

اکثر نظریه های همگرایی، همگرایی منطقه ای را مورد توجه قرار داده اند.می توان در وهله اول به نظریه های اقتصادی مانند نظریه اتحادیه گمرکی اشاره کرد . اکثر این نظریه ها ایستاهستند وبه پویاییهای همگرایی، مانند تغییر در قواعد و سیاست های حاکم بر مناطق اقتصادی نمی پردازند.شاید بتوان نظریه ارتباطات دویچ در زمینه همگرایی را نیز در ابعادی موید نظریه مبادلات وتجارت وتاثیر آن بر همگرایی دانست.دویچ از منظری تجربی وعلمی به همگرایی در سطوح مختلف می نگرد.(مشیرزاده 1389: 40-41)

دویچ رابطه ارتباطات با همگرایی جوامع سیاسی را مورد توجه قرار می دهد.(دوئرتی و فالتزگراف1376: 671)

به نظر دویچ،همگرایی مانند یک خط مونتاژ است که در جریان تاریخ شکل می گیرد.(مشیرزاده1389: 44)

در رهیافت سیاسی به همگرایی، بر ابعاد نهادی وسیاست گذارانه تاکید می شود.معروف ترین نظریه های سیاسی همگرایی کارکرد گرایی نوکارکرد گرایی هستند. کارکرد گرایی با نام دیوید میترانی در پیوند است. به نظر او، سرمنشا تعارضات میان دولت ها وجود شکافهای سیاسی است و نمی توان بر این شکافها با توافق حقوقی نایل آمد. فرض او براین است که اقتصاد وسیاست را می توان از هم جدا کرد. آنچه به اقتصاد وحیات اجتماعی مربوط می شود در عرصه سیاست پایین یا ملایم قرار می گیرد وامکان همکاری در آن هست.( مشیرزاده1389: 60)

نظریه کاکردگرایی واکنشی بود به آنچه در اروپا انجام شده بود و تا حدودی همگرایی اروپایی را توضیح می داد ولی کافی نبود. امروزه اقتصاد سیاسی شده واهمیت مسائل اقتصادی اگر بیشتر از مسائل سیاسی نباشد کمتر هم نیست. (دهقانی فیروزآبادی 1389: 32)

اما برخی از مفروضه های کارکردگرایی بنیان تقریر یا نظریه ای جدید شد که از آن با عنوان نوکارکرد گرایی یاد می شود وبیشتر در پیوند با نام ارنست هاس است.هدف نوکارکرد گرایی تبیین این مسئله بود که چرا وچگونه دولت ها حاکمیت خود را رها می کنند وحاکمیت ها در هم ممزوج می شوند وفنون جدیدی برای حل وفصل تعارضات میان کشورها تدبیر می گردد.هاس برخلاف میترانی اقتصاد وسیاست را کاملا جدا از هم در نظر نمی گیرد وبه اهمیت سیاسی مسائل اقتصادی اذعان دارد.از یک سو،همگرایی مستلزم وجود نهاد های فراملی وفوق ملی در سطح منطقه ای است.ازسوی دیگر، گروههای ذی نفع واحزاب سیاسی در داخل کشورها هستند که منافعی را در همگرایی دنبال می کنند. اینها معمولا پیوند های فراملی نیز دارند. در این برداشت از همگرایی تاکید بر«منافع» است.(مشیر زاده1389: 61-62)

تصور هاس در یکی از آثار وی چنین است که همگرایی«منحصرا به فرایندی اشاره دارد که یک نظام بین المللی عینی ومشخص را به نظام عینی نه چندان مشخص در آینده مبدل می سازد.» (دوئرتی و فالتزگراف1376: 667)

هاس با این انتقاد از میترانی که وی به اندازه کافی به عنصر«قدرت»توجه نکرده است،تصریح می کند که قدرت را از رفاه نمی توان جدا کرد. (دوئرتی وفالتزگراف1376: 674)

لیندبرگ به همگرایی همچون یک«فرایند چندبعدی تعامل آمیز»می نگرد که باید مورد شناسایی،مقایسه،سنجش وتجزیه وتحلیل قرار گیرد. (دوئرتی و فالتزگراف1376: 687)

اما آنچه  در همگرایی اهمیت دارد فرایندی است که به نظر می رسد می تواند به تعمیق وگسترش همگرایی کمک کند.هر اقدامی برای همگرایی در یک بخش وضعیتی را ایجاد می کند که مستلزم همکاری در بخشهای دیگر می شود وهمگرایی از بخشی به بخش دیگر«سرریز» می کند واین روند ادامه می یابد.این راهاس«همگرایی بخشی»می نامد. افول فرایند همگرایی در دهه 1960وتاکید دولتهایی چون فرانسه برمنافع ملی دربرابر ترتیبات منطقه ای، نظریه نوکارکرد گرایی را با بحران روبرو ساخت.عدم توجه کافی به تداوم اهمیت ملی گرایی،استقلال بخش سیاسی،وتعامل میان محیط بین المللی ومنطقه همگرا از جمله انتقادات وارد برآن بود. (مشیر زاده1389:  63-64)

نظریه وابستگی متقابل:

نظریه وابستگی متقابل را در زمره نظریه هایی در روابط بین الملل می دانند که در راستای پیوند دو سطح تحلیل خرد وکلان در مطالعه روابط بین الملل مطرح شده است.کوهن ونای می کوشند«سیاست جهانی را با طرح توضیحاتی درسطح نظام بین الملل» درک کنند اما درعین حال به روند های داخلی نیز توجه دارند. مفاهیم بنیادین وابستگی متقابل را می توان شامل وابستگی متقابل،قدرت،حساسیت،آسیب پذیری،هزینه،تقارن وعدم تقارن دانست.وابستگی متقابل در ساده ترین مفهوم وابستگی دو جانبه است.قدرت ناشی از وابستگی متقابل نامتقارن است.حساسیت متضمن درجه واکنش در یک چهاچوب سیاست گذاری است.آسیب پذیری « قابلیت یک بازیگر در تحمل هزینه های ناشی از وقایع خارجی، حتی پس از تغییر سیاست ها» است.(مشیر زاده1389:  48-49)

مفهوم هزینه در مقابل سودقرار می گیرد. مفروضه های اصلی این نظریه:1.کانال های متعددی جوامع را به یکدیگر می پیوندند.بنابراین دولت ها نقش انحصاری ،آزادی عمل خود را در روابط بین الملل ازدست می دهند وتمایز بین سیاست داخلی وبین المللی کمرنگ میشود واز میزان خشونت در روابط جوامع کاسته میشود2.دیگر سلسله مراتب روشنی در دستور کار بین المللی وجود ندارد وبنابراین ترتیب موضوعات داخلی وبین المللی بر اساس مسائل اقتصادی ووابستگی متقابل تعیین می شود و همینطور اهداف دولت ها تنوع پیدا کرده و دیگر هدف اصلی دولت ها امنیت نظامی نمی باشد3.کاربرد نیروی نظامی از سوی دولتها کاهش پیدا می کند وازاین رو مفهوم بحران تغییر می کند.  

وابستگی متقابل وضعیتی است که رفتار های دویا چند بازیگر تحت تاثیر متقابل یکدیگر باشد.بر این اساس وابستگی متقابل یک نظریه تکثر گراست وبه کشورها و بازیگران دیگر هم اعتقاد دارد.جوزف نای ورابرت کوهین معتقدند وابستگی متقابل لزوما مثبت ومبتنی بر منافع مشترک نیست وممکن است منفی باشد. میزان وابستگی متقابل حساسیت،سرعت،کمیت وکیفیت تاثیر گذاری کشورهاست.(دهقانی فیروزآبادی 1389: 43-44)

نظریه پردازان وابستگی متقابل،صرفا به افزایش کمی پیوند های متقابل در انواع حوزه های موضوعی گوناگون اشاره نکرده بلکه به جنبه های کیفی این تحول نیز عنایت داشته اند. (قوام1388: 39)

نظریه وابستگی متقابل پس از ناامیدی از نظریه نوکارکردگرایی ایجاد شد.مهمترین تفاوت وابستگی متقابل وهمگرایی در دونکته است: 1.وابستگی متقابل غایتمند نیست.2.نظریات نوکارکرد گرایی وهمگرایی،همگرایی را در یک منطقه خاص توضیح می دادند اما وابستگی متقابل در صدد توضیح آن در نظام بین الملل است در عین حال وابستگی متقابل اهمیتی برای حوزه های علیا وسفلای سیاست قائل نیست وامنیت نظامی را مهمترین خواسته کشور ها نمی داند.وابستگی متقابل تا اندازه ای واکنشی به واقعیت های عینی در صحنه روابط بین الملل است وتلاش نظری برای تلفیق دو دیدگاه نوکارکرد گرا وواقع گرا است. (دهقانی فیروزآبادی 1389: 43-44)

 

منابع:

1.مشیر زاده،حمیرا. تحول در نظریه های روابط بین الملل. چاپ پنجم. تهران: سمت، 1389.

2.دوئرتی،جیمزوفالتزگراف،رابرت.نظریه های متعارض درروابط بین الملل.ترجمه علیرضا طیب ووحید بزرگی.چاپ دوم.تهران : قومس ، 1376.

3.قوام،سید عبدالعلی.روابط بین الملل؛نظریه ها ورویکردها.تهران:سمت ،1388.

4.دهقانی فیروزآبادی،سیدجلال.نظریه های مختلف در روابط بین الملل(جزوه درسی).تهران:دانشکده حقوق و علوم سیاسی  دانشگاه علامه طباطبایی ،1389.

 

 نگارنده:مریم شاملو

نامه جمعی از دانشجویان دانشگاه های تهران خطاب به تیم مذاکره کننده در بغداد

برادران مذاکره کننده نوشته ی پیش رو یک بیانیه نیست:

این نوشته نامه ای است از طرف دانشجویانی که  امر رهبرشان را شنیده اند

“در مسائلى كه با سرنوشت كشور ارتباط پيدا ميكند، حتماً تحليل و موضع داشته باشيد”

به شما که قطعا باید در روز قیامت در برابر شهدا و امام شهدا پاسخگو باشید.

برادر گرامی جناب اقای دکتر سعید جلیلی و همکاران محترم:

حال که از چند قرن گذشته تا کنون هرگاه با این زورگویان عالم به مذاکره نشسته ایم در نهایت شرمنده مردم از پای مذاکره برگشته ایم  و جام زهری که با قطعنامه ها و سرنیزه هایشان به امام امت نوشانیدن را  فراموش نکرده ایم

جای تاسف است که باز هم پای میز مذاکره با این مستکبرین نشسته اید؟

به شما یاد آوری میکنیم که حواستان به امتداد خطوط قرمز خون شهدا باشد تا خدایی ناکرده به بیراهه نروید

و توجه داشته باشید که:

1. پذیرش پروتکل الحاقی که زمزمه های پذیرش آن به گوش می رسد  بر اساس تجربیات گذشته هیچ منطق عقلی و علمی  ندارد . باتوجه به سابقه ی بازرسان آژانس در مراقبت نکردن از اطلاعات محرمانه ایران و درز اطلاعات محرمانه مراکز نظامی و همچنین دانشمندان هسته ای ایران و پیامدهای آن از جمله ترور دانشمندان ما به هیچ وجه عاقلانه نیست که اجازه داده شود  تا آنها با استفاده از اختیاراتی که پروتکل در اختیار آنها قرار میدهد(آژانس می تواند بر اساس مقررات پروتکل عملا هر زمان که بخواهد و تقریبا هر نقطه و تاسیساتی را بازدید کند. پروتکل این اختیار را به آزانس می دهد که با ضرب الاجل بسیار کوتاه ، در پاره ای موارد 24 ساعته ، به بازدید تاسیسات بپردازد و روادید لازم را در فرودگاه دریافت دارد)استقلال و امنیت کشور را در معرض خطر جدی قرار دهند.

 

2. استکبار جهانی بعد از شکستی که در جریان بیداری اسلامی خورده است و با گسترش نفوذ ایران در منطقه همه ی نقشه های شوم خود را بکار بسته تا موازنه قدرت را در منطقه مجددا به ضرر ایران تغییر دهد

3.آمارهایی که از منابع نفتی شناسایی شده جهان وجود دارد نشان می دهد که همه ی قدرت های حال حاضر جهان ظرف 20 سال آینده تمام منابع نفتی شان به پایان خواهد رسید و از این جهات صرفا متکی به نفت خاورمیانه و به طور خاص ایران خواهند شد

طبیعی است که همه ی کشورهای طرف مذاکره با ایران  از جمله چین و روسیه منافع مشترکی در عدم دسترسی ایران به فناوری هسته ای داشته باشند تا از این طریق  و با عقب مانده نگه داشتن کشورمان از نظر تکنولوژیک مانع از تمرکز ایران بر استفاده صحیح از نفت به عنوان یک کالای استراتژیک شوند.

4. ثابت شده است که هرگاه جمهوری اسلامی ایران  با هدف کاهش فشارها ، سیاست خارجی خود را در راستای تنش زدایی تنظیم نموده و راه گفتگو با مستکبرین را در پیش گرفته آنها با برداشتی غلط این سیاست را نشانه ضعف ما تلقی کرده اند و سعی نموده اند با گسترش دادن درگیری ها و تنش ها بر فشار بر کشورمان بیافزایند تا بتوانند ضربه های بعدی را کاری تر وارد نمایند(نشانه های این امر را در حالی که هنوز توافق نهایی انجام نشده در رفتارهای  اخیرکشورهای حوزه خلیج فارس و اظهارات چند روز گذشته مقامات غربی میتوان دید)

 

5. هرگونه توافقی در ایجاد محدودیت برای  پیشرفت دانش هسته ای هرگز پذیرفتنی نیست. رشد علمی و تحقیقاتی کشور در این حوزه به هیچ وجه نباید متوقف شود. توقف پیشرفت در بحث هسته ای دقیقا توقف حرکتی است که دشمنان ایران از آن واهمه دارند و تمام تلاششان را برای مقابله با آن انجام میدهند. ادامه غنی سازی و حفظ تکنولوژی غنی سازی به دلیل وابسته بودن مصارف صلح آمیز داخلی به آن از اهمیت بالایی برخوردار است.(عدم پیوستن به پرو تکل الحاقی از این بعد نیز قابل دفاع است زیرا با ااطلاعاتی که آژانس از طریق  اجرای پروتوکل کسب میکند هر زمان که اراده کند میتواند به دانشمندان هسته ای و حتی غیر هسته ای ایران دسترسی داشته باشد و روند ترور شهدای هسته ای ما نیز بر کسی پوشیده نیست!)

6. حدود همکاری هایی که در مذاکرات بر سر آنها توافق می شود باید مشخص شود. مردم عزیز پشتوانه  اصلی نظام اسلامی هستند . مطلع نمودن مردم و در جریان امور قرار دادن آنها از حقوقی است که در دور اول مذاکرات به آن توجه نشده است. قطعا ادامه ی این روند باعث بی اعتمادی مردم نسبت به تیم مذاکره کننده می شود

 به نقل از وبلاگ بغداد

مقایسه مختصر نظریات کنت والتز والکساندر ونت

مقدمه:

در این مجال کوتاه سعی کرده ام تا مقایسه ای مختصر از نظریه نوواقع گرایانه کنت والتز ونظریه سازه انگارانه الکساندر ونت (شباهت ها وتفاوت های نظری ) داشته باشم .بنابراین در ابتدا به معرفی نظریه نوواقع گرایی والتز ومعرفی نظریه سازه انگاری ونت پرداخته وسپس در قسمت نتیجه گیری به مقایسه  ای کوتاه اشاره شده است.

الف) نظریه نئورئالیم کنت والتز:

« این دیدگاه نظری بیشتر مربوط به تحریرات کنت والتز به ویژه اثر پرنفوذش ( نظریه سیاست بین الملل 1979) است » (قوام84:1388).بحث مهم در نئورئالیسم این است که ساختار برچه اساسی شکل می گیرد وبرچه اساسی واحدها در نظام بین الملل یک گرایش خاص می گیرند؟در همین زمینه والتز می کوشد تانظریه جامعی از روابط بین الملل عرضه کند.قبل از اشاره کوتاه در خصوص نظریه واقع گرایی ساختاری والتز ابتدا اشاره مختصری به نوع نظریه پردازی وی می کنم.باید گفت که «والتز بی تردید علم گراست وخود را مقید به الزامات روش شناختی علمی می داند.»(مشیرزاده111:1389).وی معتقد به اصل صرفه جویی در نظریه پردازی است،به این منظور که نظریه«بتواند با در برگرفتن حداقل متغیر ها تبیین کننده باشد»(مشیرزاده113:1389)والتز معتقد است که برای تحلیل رویدادهای بین المللی نظریه امری ضروری تلقی می شود«از دیدگاه وی نظریه ساختمان ذهنی است که طی آن ماواقعیات را انتخاب ودست چین نموده،به تفسیر آنها مبادرت می کنیم.»(قوام86:1388)اما همانطور که ذکر شد بحث اصلی والتز ساختار نظام بین الملل است اوفرض را بر این می گذارد که ساختار نظام بین الملل « در وهله اول با تعامل  واحد ها شکل می گیرد اما بعد از شکل گرفتن رفتار دولت ها را تعیین می کند.»(مشیرزاده113:1389)بنابراین والتز نظام بین الملل را به عنوان سطح تحلیل خود برمی گزیند یعنی این ساختار است که نوع وقاعده بازی را مشخص می کند.والتز برای این ساختار 3مولفه تعریف میکند که همانا اصل سازمان دهنده آن یعنی آنارشی،تفکیک بین کارکردهای واحد های آن ودرنهایت  توزیع توانمندی بین اجزای تشکیل دهنده نظام است.بنابراین «ساختار شرایط محدود کننده رفتار است یعنی ساختار مستقل از خصوصیات واحد ها وتعاملات میان آنها رفتار آنها را تعیین می کند.»(مشیر زاده115:1389)با توجه به اصل توزیع توانمندی ها وتغییراتی که در آن باعث به وجود آمدن اشکال مختلف نظام ها می شود والتز معتقد است ساختار دوقطبی از میان انواع توزیع قدرت ساختار باثبات تری دارد زیرا«درنظام دوقطبی میزان وابستگی متقابل نظامی میان دوقطب پایین است ونابرابری شدید در قدرت میان دو ابرقدرت ازیک سوودیگران ازسوی دیگر به این معناست که هریک از دوابرقدرت باید متکی به خود باشد ونه به دیگران»(مشیرزاده116:1389) نکته پایانی  اینکه اصل سازمان دهنده میان دولت ها در ساختار نظام یعنی آنارشی مورد نظر والتز به معنای نبود اقتدار مرکزی در ساختار می باشد.

ب)نظریه سازه انگاری الکساندر ونت:

در اینکه آیا سازه انگاری نظریه ای انتقادی است یا نه اختلاف نظر وجود دارد.برخی آن را نظریه انتقادی عام می دانند و برخی مثل پست مدرن ها می گویند ،سازه انگاری نظریه ای انتقادی نیست بلکه بیشتر نظریه ای اثبات گراست (دهقانی :1388)و برخی نیز از جمله خود ونت نظریه پرداز معروف سازه انگار آن را «راه میانه» تعریف می کنند وبیان شده است که «هم در حوزه مباحث فرانظری وهم محتوایی روابط بین الملل در میانه راه قرار دارد.»(مشیرزاده323:1389) در خصوص علت شکل گیری این نظریه خود ونت در کتاب معروفش«نظریه اجتماعی  سیاست بین الملل» می گوید: «احیای تفکر سازه انگارانه در مورد سیاست بین الملل با پایان جنگ سرد سرعت یافت مساله این بود که جریان اصلی نظری در روابط بین الملل در تبیین پایان جنگ سرد یا در نگاهی کلی تر،در توضیح تغییر نظام با مشکل مواجه شده بود.»(ونت1386 : 6-5) در میان سازه انگاران نزدیک ترین فرد به علم گرایی را ونت نامیده اند.به این دلیل که او نیز همچون علم گرایان معتقد به وجود جهان خارج از ذهن وزبان ناظران می باشد.درعین حال او منتقد نگاه هستی شناختی تقلیل گرایانه نظریه های ساختاری است.بنابراین می توان گفت حتی در میان خود نظریه پردازان سازه انگاری ونت در میانه   قرار دارد.از مباحث مورد توجه در حوزه هستی شناختی ونت بحث هویت کنشگران ومسئله خود ودیگری است.او توضیح می دهد «که چگونه خود براساس برداشتی که از وضعیت دارد،نشانه ای برای دیگری می فرستد ودیگری این نشانه را بر مبنای برداشت خودش از وضعیت تفسیر می کند» بنابراین هویت های متفاوت کنشگران در نظام بین الملل است که به منافع آنها معنا می بخشد در اینجا مفهوم شناخت بیناذهنی در تعاملات بین المللی کنشگران مورد استفاده سازه انگاران قرار می گیرد«به بیان ونت، ساختار جدا از فرایند یعنی رویه های کنشگران وجود ندارد» (مشیر زاده 333:1389-322)از موضوعات معرفت شناختی ونت بحث دلیل وعلت ورابطه این دو با یکدیگر است که ونت «دلایل را هم تکوینی وهم علی تلقی می کند»بحث رابطه بین فهم وتبیین نیز از مفاهیم بنیادین معرفت شناختی ونت است زیرا اوباوری به جدا کردن این مفاهیم از یکدیگر وبررسی های جداگانه آنها ندارد وی « بر آن است که تبیین می تواند جنبه علی یا تکوینی داشته باشد نه آنکه تبیین جنبه علی داشته باشد وتفسیر جنبه تکوین»(مشیر زاده 1389: 340-339)اما اگر بخواهیم به مباحث محتوای روابط بین الملل وبه عبارتی کاربرد این نظریه در روابط بین الملل نیز اشاره ای کوتاه داشته باشیم بی تردید باید به ذکر 3موضوع کلیدی ومورد بحث تقریبا تمامی مکاتب بپردازیم یعنی بحث آنارشی ورابطه آن با نظم،نهاد های بین المللی وهمکاری وبحث تغییر وتحول در نظام بین الملل؛برداشت ونت از مسئله آنارشی در روابط بین الملل عبارت معروف او که به عنوان مقاله ای از وی تبدیل شد را به ذهن متبادر می کند«آنارشی چیزی است که دولت ها از آن می فهمند.»یعنی«آنارشی منطق خاصی ندارد ومعلول عمل یا رویه هایی است که ساختار خاصی از هویت ها ومنافع را می آفریند ونه ساختاری دیگر را»(مشیر زاده445:1389)بنابراین در این وضعیت نوع روابط میان کنشگران نه صرفا تعارض آمیز ونه لزوما مبتنی بر همکاری معرفی می شود.در همین جاست که ونت از 3نوع فرهنگ آنارشی یعنی رقابتی(مدل هابزی)؛ فردگرایانه(مدل لاکی)؛وهمکاری(مدل کانتی)نام می برد . ونت نهاد های بین المللی را واحد های مستقل از« انگاره های کنشگران» نمی داند وآنها را « واحد هایی شناختی »معرفی می کند.و نهایتا در خصوص تغییر در نظام بین الملل معتقد است از آنجایی که آنارشی همان چیزی است که دولت ها از آن می فهمند بنابراین«تغییر هویت ها در بلند مدت می تواند به تغییر ساختار ها منجر شود»(مشیرزاده 351:1389) نکته پایانی در این بخش این است که ونت هم به ساختار بها می دهد هم کارگزار اما از نظر رابطه ای که بین این دو در نظام بین الملل وجود دارد اولویتی به هیچکدام نمی دهد بلکه تاکید او بر روی  قوام متقابل ساختار وکارگزار است.

ج)نتیجه گیری: شباهت ها وتفاوت های آرای دو نظریه پرداز(والتز و ونت)

از مجموع مباحث مطرح شده می توان گفت آرای این دو نظریه پرداز از جهاتی شبیه به یکدیگر هستند واز جهاتی متفاوتند:

-ونت صراحتا می گوید«رهیافت من به روابط بین الملل بر اساس نظریه نظام هاست ؛ من نیز مانند والتس به سیاست بین الملل توجه دارم نه سیاست خارجی»(ونت 1386 : 17-16)برخی نظریه ونت را رئالیسم سازه انگار معرفی کرده اند.(دهقانی:1388)

-ونت همانند والتز به دنبال یک نظریه سیاست بین الملل بود خود می گوید«من پس از طرح هستی شناسی سازه انگارانه اجتماعی یک نظریه سیاست بین الملل بنا می کنم.»(ونت 9:1386)

-از برخی جهات ونت نیز همانند والتز علم گرایی را در نظریه پردازی دنبال میکند اما معتقد است که نباید«معرفت شناسی تعیین کننده هستی شناختی باشد»و از این نظر است که از علم گرایی فاصله می گیرد.(مشیرزاده336:1389)

-ونت ساختار گرایی والتز را نقد می کند او معتقد است که والتز ساختارگرای تکوینی نیست چون تقدم هستی شناختی را به دولت ها می دهد بنابراین از این جهت تقلیل گراست چون دولت را مفروض می گیرد وبه ما نمی گوید که دولت ها از کجا آمده اند.

- ونت کنشگران اصلی در نظام بین الملل را دولتها می داند وهستی شناسی جریان اصلی که دولت محور بودن را می پذیرد اما در مورد رابطه کارگزار وساختار نگاه متفاوتی نسبت به والتز دارد چون«رهیافت بیناذهنی اتخاذ وبرقوام متقابل کارگزاروساختارتاکید می کند.واز سوی دیگر در بررسی ساختار علاوه بر بعد مادی به بعد معنایی وزبانی نیز تاکید دارند.

-ونت بر خلاف والتز تک منطق بودن آنارشی را نمی پذیردچون معتقد است که آنارشی«فی نفسه خالی وفاقد هرگونه منطق درونی است» (مشیرزاده345:1389) «تعهدات مادی گرایانه وفرد گرایانه باعث می شوند که والتس به این نتیجه برسد که آنارشی ضرورتا باعث می شود سیاست بین الملل به جهانی تعارض آمیز ومبتنی بر خودیاری تبدیل شود تعهدان معناگرایانه وکل گرایانه من به این برداشت منتهی می شود که آنارشی چیزی است که دولت ها از آن می فهمند».(ونت9:1386)

-این نگاه معناگرایانه سازه انگاران باعث می شود که ساختار نظام بین الملل را بر خلاف والتز که آن را توزیع توانمندی های مادی می دید آن را «نوعی توزیع انگاره ها» ببینند. (ونت 1386)

-در نهایت باید به این نکته اشاره شود که مفهوم خود دیگری ونت در برابر معمای امنیت نوواقع گرایان قرار می گیرد به این معنی که فرض ساختار گرایانی همچون والتز این است که دولت ها واحد هایی امنیت جو هستند ودر تضاد با یکدیگر به سر می برند زیرا منافع متفاوت وبرون زا دارند در حالی که ونت می گوید چیزی که منافع را تعیین می کند هویت دولت هاست که یکسان نیز نمی باشد چون این هویت ها در فرهنگ های متفاوت به وجود آمده اند.

 منابع:

1)      مشیر زاده،حمیرا. تحول در نظریه های روابط بین الملل. چاپ پنجم. تهران: سمت، 1389.

2)      ونت،الکساندر.نظریه اجتماعی سیاست بین الملل.ترجمه حمیرا مشیر زاده. چاپ دوم.تهران:دفتر مطالعات سیاسی وبین المللی،1386.

3)      قوام،سید عبدالعلی.روابط بین الملل؛نظریه ها ورویکردها.تهران:سمت ،1388.

4)      دهقانی فیروزآبادی،سیدجلال.نظریه های مختلف در روابط بین الملل(جزوه درسی).تهران:دانشکده حقوق و علوم سیاسی  دانشگاه علامه طباطبایی ،1389.

نگارنده:مریم شاملو

عکس یادگاری!

اینم یه عکس یادگاری که  در جلسه آخر کلاس سیاست بین الملل دکتر عسگرخوانی در تاریخ۱۸/۱۰/۹۰ گرفته شد.

تاریخ ثبت

ضمن عرض سلام خدمت تمام بازدید کنندگان محترم این وبلاگ در تاریخ ۲۸ آذرماه سال ۱۳۹۰ هجری شمسی ساعت ۱۸:۳۰ در تهران به ثبت رسید

به امید موفقیت

خدانگهدار

سرزمین من ایران!

 

حفظ انسجام ووحدت ملی،ایجاد ثبات سیاسی وحفظ ایران زمین از اعتقادات قلبی هر فرد ایرانی وفادار به میهن است حال به هر حزب یا گروهی وابسته باشد وهر عقیده ایمانی داشته باشد.در سال 1376 وقتی به آقای خاتمی رای دادم اورا به عنوان رئیس جمهور محبوب خود میدانستم .در سال 1380 به ایشان رای ندادم چون به این باور رسیده بودم که آقای خاتمی همه سیاست هایشان خوب وکاربردی برای ایران نبود وضعف هایی را در برنامه های ایشان دیده بودم. اما زمانی که ایشان برای باردوم هم رای آوردند ایشان را به عنوان رئیس جمهورایران پذیرفتم هرچند که دیگر برایم محبوب نبود وبا بعضی سیاست هایش مخالف بودم.اما هیچگاه به اوتوهین نکردم.حتی زمانی که در همین دانشگاه تهران در یک میتینگ سخنرانی ایشان، عده ای از دانشجویان به او توهین کردند ،من مخالف چنین رویه ای بودم چراکه معتقد بودم ایشان به هرحال رئیس جمهور کشورم ایران هستند وما باید حمایتشان کنیم که در صحنه بین المللی دشمنان ما سوءاستفاده نکنند.یادم می آید آن روزها درمحافل دانشگاهی تعدادی ازاساتید دانشگاه تمام هم وغم اشان را گذاشته بودند که تیشه به ریشه این انقلاب بزنند ومغز دانشجویان این مرزوبوم را پرازحرف هایی میکردند که با هیچ منطقی نمی شد آن راتوجیه کرد.

رئیس جمهورمان آقای خاتمی کاندیدای حزب اصلاحات بودند، اما اثری ازاصلاحات به معنای واقعی کلمه درکشوردیده نشد.در عوض تغییرات وبدعت های گسترده ای را دیدم.سوالاتی برایم بی جواب ماند: که چرا دفتر تحکیم وحدت که شده بود نماینده تام الاختیار این حزب در دانشگاه ها، فرهنگ هایی را ترویج میکرد که با اصول فرهنگ ومذهب ما جوردرنمی آمد؟! چرا سفرهای اردویی اشان در دانشگاه زبانزد خاص وعام شده بود؟ چرا برای تمام شعائر دینی ومذهبی ما کاریکاتور کشیده می شد؟! چرا حرف های بی پایه واساسی از طرف برخی اساتید دردانشگاه ها زده می شد، امثال دکتر آقاجری که نمونه بارز این مورد بودند که در نهایت نیز با حکم حکومتی مقام معظم رهبری ایشان تبرئه میشوند؟! چرا در آن زمان ها آغاز بدعت های ایجاد شده توسط برخی مداحان آگاه یا ناخودآگاه را در امور مذهبی می بینیم؟

نگاه آقای خاتمی به غرب بود وتعامل با آنها،اماآیا ایشان درطول دوره ریاست جمهوری اشان سفر استانی داشتند؟ چرامردم ایران سال ها بعد وقتی رئیس جمهورشان را می دیدند بسیار ذوق زده به خیابان ها می ریختند،شاید یکی از دلایلش این باشد که تا به حال این مقام مملکتی را در محل زندگی اشان ندیده بودند واو را همیشه از پشت قاب تلویزیون هایشان می دیدند البته اگرآن را داشتند! چرا وضعیت شهرهای مرزی بسیار اسفناک شده بود؟ چرا نیروهای منافقین واشرار در مرز ها قتل وغارت ها میکردند؟ چرا بسیاری از نیروهای سپاه ومرزداران این مرزوبوم شهید شدند؟ آیا این مسائل را کسی میدید یا میشنید؟! به سادگی ذخیره ارضی مملکت خرج سفرهای اروپایی آقای رئیس جمهور می شدو البته سفر هایی که جهت سیاست اعلامی آقای خاتمی که همانا تنش زدایی بود انجام می شد آما آیا این سفرها بازخورد سیاسی برای ایران زمین داشت ؟ آیا نبود در همان زمان ها که جنگ بر علیه طالبان به اصطلاح مسلمان نامیده شده جنگ برعلیه تروریسم جهانی نام گذاری شده بود؟!

باقی این نوشتار را در قسمت ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

جهانی شدن!

جهانی بدون تروریسم!