*هوالمحبوب*

پاسخ  به 2 پرسش ذیل:                                                                                              

مریم شاملو

 

1: آيا روحانيت يك نهاد ديني است يا يك نهاد تمدني؟

2: آيا وحدت ديانت و سياست كه «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما» به معناي وحدت نهادي است؟ يعني سياست بايد در دست روحانيت باشد؟

يا به معناي وحدت تئوريك است يعني تئوري سياسي ما بر اساس اسلام است؟

يا به معنای اينست كه اشخاص در تصميم گيري سياسي خود بايد عقيده ديني خود را نيز لحاظ كنند؟

پاسخ سوال اول:                                                                                  

روحانیت یک نهاد تمدنی می باشد زیرا در جریان تحولات صورت گرفته در تاریخ اسلام وشکل گیری مذهب تشیع وپیدایش نهاد فقاهت در میان علمای شیعه نهاد روحانیت نیز نضج گرفته است.دلیل دیگر بر این مدعا این است که از این نهاد درمنابع اصلی دینی چون قرآن از همان ابتدای  شکل گیری که به صورت وحی بر پیامبر اسلام(ص) نازل شده است نامی برده نشده وشکل خارجی به خود نگرفته است بلکه در زمان ائمه  معصوم (ع) بود که شاگردانی برای اشاعه مذهب شیعه تربیت شده اند که بعد ها این عالمان شیعه فقه شیعه را ایجاد کرده اند.اگر روحانیت را یک نهاد دینی تلقی کنیم می بایست از همان ابتدا این نهاد در مبانی اسلام وجود خارجی می یافت در صورتی که این چنین نبوده.

پاسخ سوال دوم:

با توجه به جمله مذکورمعنای دوم یعنی وحدت تئوریک معقول تر به نظر می رسد یعنی می بایست تئوری ما بر اساس اسلام باشد چرا که در صورت تحقق چنین امری خود به خود 2معنای دیگر را نیز تحت پوشش خود خواهد گرفت .توضیح آن که اگر بر یک کشوری تئوری نظام سیاسی حاکم باشد در کارکرد ها ونهاد هایی از این سیستم ممکن است روحانیت نیز دخیل شوند لیکن این امر الزامی را در خود نمی پروراند.از سوی دیگر افراد خود آگاه یا ناخودآگاه عقیده دینی خویش را نیز لحاظ می کنند.وجود اقلیت های مذهبی در برخی کرسی های مجلس نیز می تواند از این امر ناشی شده باشد.وجود نهاد ولایت فقیه در حکومت اسلامی نیز در جهت حاکم شدن تئوری اسلام در یک کشوری ست که می خواهد نظام اسلامی برمبنای دین اسلام ومذهب شیعه داشته باشدوتمام دستورات اسلام در آن به اجرا گذاشته شود.در طول تاریخ تحولات تاریخی موجب شده که مرجعیت وروحانیون درگیر مسائل سیاسی زمان خویش شوند