نظریه تصمیم گیری وبازی ها
*هوالمحبوب*
*مروری کوتاه برنظریه تصمیم گیری ونظریه بازیها*
مریم شاملو
مقدمه:
امروزه بخش مهمی از مطالعات روابط بین الملل در حوزه سیاست خارجی صورت می پذیرد ودو نظریه تصمیم گیری وبازیها از نظریات مهم در این حوزه به شمار می رود.از این رو در این مجال کوتاه قصد دارم ابتدا مروری برنظریه تصمیم گیری وبازیها داشته باشم وسپس ضمن اشاره به برخی شباهت ها میان این دو نظریه در قسمت نتیجه گیری به بررسی نقش مکملی این دو نظریه بر روی هم اشاره ای مختصر می شود.
الف- نظریه تصمیم گیری:
تصمیم گیری در سیاست خارجی به طور خاص بعد از دهه 1990 با فروپاشی شوروی وپایان جنگ سرد در حوزه سیاست خارجی نضج گرفت. مطرح شدن بحث های سازه انگاری که مقید به سطح تحلیل خاصی نبودند هم کمک شایانی به افزایش این نوع نظریه پردازی هاکرد.نظریه پردازان مهم این نظریه عبارتند از « گلن اسنایدر،دیوید ایستون، چارلز هرمان،مارگارت هرمان،ریچارد هرمان وساپین » هستند.نظریه تصمیم گیری بر آن است که عقلانیت کامل هیچگاه در تصمیم گیری ها ایجاد نمی شود از اینرو همواره باید به مساله امکان پذیری توجه کرد.در تصمیم گیری یک سری خواست هایی وجود دارد ومنافع وترجیهاتی که باید بین این سه اولویت بندی کرد.ایستون تصمیم گیری را «برونداد های نظام سیاسی »می داند که«از طریق آنها ارزش ها در داخل یک جامعه به نحو اقتدار آمیز توزیع می شود.».(فالتز گرافت :719)البته موضوع تصمیم گیری ابتدا در روانشناسی،اقتصاد ومدیریت بازرگانی به کار می رفت وبعد ها در سال 1954و1963 برخی همچون ساپین واسنایدر «چهارچوب تصمیم گیری سیستماتیک را درواکنش نسبت به تفوق منافع ملی(مورد بحث واقع گرایان)بر کارگذاری انسان ارائه نمودند که عمدتا تاکید بر روی تصمیم گیرندگان بود.»(قوام :232)هربرت سایمون مدل عقلانیت محدود را فرض می گیرد وبه جای مفهوم کهن «رفتار بیشینه سازانه یا بهینه سازانه» مدل بسنده جویانه را می گذارد.یعنی اولین راه حلی که کفایت می کند بر اینکه انسان به هدف خود برسد.(فالتز گرافت:729)نوع دیگری از تصمیم گیری که واضع آن جان استاین برونر است عقلانیت تصمیم گیری سیبرنتیک است به این معنی که با حداقل اطلاعات وبا اتکاء به تجربه تصمیم گیری می شود.به این معنی که «بی توسل به سازوکارهای پیچیده تصمیم گیری رفتار های بسیار موفق یا سازگاری جویانه را تبیین نمود.»(فالتزگرافت:735)او معتقد است که باید با شناخت وادراک این تصمیم گیری را کرد.در واقع تصمیم گیری سیبرنتیک نیز نوعی عقلانیت محدود است ولی با این تفاوت که اطلاعات را کامل میکند.گراهام آلیسون نیز از سه مدل تصمیم گیری نام می برد ؛ اول مدل بازیگر خردمند است که البته «به تنهایی قادر به تبیین سیاست خارجی نیست»( دویچ:710)او دو مدل دیگر خود یعنی فرایند سازمانی وسیاست دیوانی را بر اولی ترجیح می دهد.بر اساس مدل دوم یعنی فرایند سازمانی«رفتار حکومت بیشتر به عنوان برونداد های مستقل چند سازمان بزرگ در نظر گرفته می شود که رهبران حکومت تنها تا حدودی آنها را هماهنگ می سازند.»(فالتز گرافت:731)درمدل سوم توجه آلیسون «به سوی مرکز دستگاه تصمیم گیری دولت معطوف است،یعنی جایی که به هنگام بروز بحران افراد معدودی برای اتخاذ تصمیمات خطیری که عواقبی حیاتی در بردارند گرد هم جمع می شوند.»(دویچ:710)
مفهومی در تصمیم گیری داریم که از اهمیت برخوردار است وآن تعریف وضعیت است یعنی بر اساس تعریفی که از وضعیتمان داریم تصمیم گیری می کنیم در انجا محیط روانی با اهمیت میشوددر عین حال محیط عملیاتی نیز تا حدودی تاثیر گذار می شودبخشی از این محیط عملیاتی توانایی های هر کشور محسوب می شود.در این زمان است که تصمیم گیری در بحران معنا پیدا می کند.بحران زمانی اتفاق می افتد که منافع حیاتی در خطر باشد واز طرفی زمان برای واکنش کم است واحتمال جنگ هم وجود دارد.بهترین حالت خروج از بحران این است که هم جنگی صورت نگیرد وهم اینکه منافع حفظ شود.در بحران ها جنس خود سیستم نیز مهم است عنوان می شود در سیستم دوقطبی احتمال گسترش بحران بیشتر است که سلاح های هسته ای به نوعی نقش بازدارنده را ایفا می کنند.فشار عصبی یکی دیگر از اهرم هایی است که بر تصمیم گیری تاثیر می گذارد چون اگراز حدی بالاتر برود یا تصمیم گیری غیر عقلایی می شود یا تصمیمی صورت نمی پذیرد.