بخش دوم:خلاصه مطالب سرکلاس

درمورد مقاله دکتر تاجیک درکلاس برروی چرایی به وجود آمدن مشروطه در ایران بحث شد.آشنایی ایرانیان بادنیای خارج ازدلایل اصلی شکل گیری مشورطه بود.ازجمله راه های ارتباطی ایرانیان با خارج اعزام دانشجو به خارج بود.درزمان عباس میرزا نسل اول اعزام دانشجوصورت گرفت که بیشتر برای آموزش نظامی بود وتعدادی نیز برای یادگیری نقاشی.راه دیگر ارتباط با اروپا وجود بازرگانانی بود که از راه رفت وآمد درقفقاز تجارت می کردند.وراه سوم ارتباطی وجود دیپلماتهایی بود که به خارج فرستاده می شدند.اما بعد ازمرگ عباس میرزا خیلی این امور دنبال نمی شود.محمدشاه هم عده ای رابه فرانسه می فرستد.بعد ازمرگ امیرکبیر درزمان میرزاآقاخان نوری حدود70نیروبه پاریس اعزام می شوند.ایران دوره قاجارایرانی است قحطی زده،دولت فاسدی دارد که کارایی ندارد،فساد حکومتی ونارضایتی عمومی وجود دارد،وافرادی که با دنیای خارج ارتباط پیدا می کنندراه حلی که برای اوضاع ایران می آورندبومی نبود.درجریان مشروطه عالمان مذهبی رهبری جریان رابه دست می گیرنداما بعد ازانقلاب علمان کنارزده میشوندوحاصل انقلاب به دست افرادی چون تقی زاده که ازتجددطلبان بود می افتد.بحث ملت باوری(یعنی باورداشتن ملت ومبنا قراردادن ملت)خاص اوپابود.این جهانی که محورآن پادشاه است ازبین میرود وصاحب کشورمردم می شوند.تحولات اروپا هم به این سمت میرود که اومانیسم جایگزین ماوراءالطبیعه می شود.دراروپا این تحولات اروپاییان را به سمت تشکیل یک واحد ملی می برد اما در شرق مردم درقاب امپراطوری هاشکل گرفته بودند.

درایران هویت ایرانی می بینیم اما صحبتی ازهویت ملی نمی بینیم.مهمترین عاملی که اقوام مختلف را درایران به هم پیوند میداد زبان بود.اما وقتی که ناسیونالیسم اروپایی به ایران آمدپیشینه غربی برهویت ایرانی غالب می شود.قبل از آن ما منفع ملی نداشتیم منافع امپراطوری مهم بود.بحث ملیت ومنافع ملی کاملا غربی است.اتفاقی که در قرن 19 درایران می افتد این است که ایران سنتی با یک پدیده جدید روبه رو می شود که خمیر مایه آن ملی باوری بودکه درسایه آن مشروطه خواهی پذیرفته می شود.دکتر افتخاری نیز در مقاله خویش به ایده تلفیق مصالح ینی ومنافع ملی می پردازد.که در این خصوص باید گفت که چالشی بزرگ در خصوص این مسئله در ایران به وجود آمده که تا زمان حال نیز حل نشده باقی مانده است ما هیچ گاه نتوانسته ایم جمع این دومقوله را در سیاست خارجی خویش داشته باشیم وهمواره با نوعی تعارض روبه روبوده ایم.

درمقاله دکتر سجادپور عنوان میشود که درایران ارتباطی بین دانشگاه ونظریه های روابط بین الملل وجود ندارد.باید گفت در غالب حیات جمهوری اسلامی دریاست خارجی دانشگاهیان هیچ نقشی درآن نداشته اند.درواقع هیچ کشوری نیست که سیاست خارجی خود را خارج از نظریه های روابط بین الملل شکل دهد.یعنی سیاست خارجی به نوعی می تواندآینه وضعیت داخلی باشد.درخصوص هویت وحاکمیت دولت بحث ناسیونالیسم عربی مطرح است که در دنیای عرب تعبیر خاصی ازهویت عربی شدوجمال عبدالناصر نقش زیادی دراین زمینه داشت.اوبرای تقویت اهداف خود ناسیونالیسم عربی را معنا داد.وملت باوری عربی یعنی اینکه یک محدوده عربی را درت کردن واینکه هرکدام از کشورها مناطق دیگر عربی را جزو خود بداند.هویت ماورای دولت یعنی اینکه دولت ما باید هویت ماورای خود«عرب بودن»را هم در نظر گیرد.این مسئله در تعیین سیاست خارجی ایران اثرگذار است.هویت مادون دولت«ترک ها یا کرد ها» مذهب وقومیت است که از لحاظ طبقه بندی پایین تراست ولی نقش مهمی در سیاست خارجی دارد.دکتر مشیرزاده ازلحاظ تاریخی به بحث سازه انگاری می پردازد،وعنوان می شود که سازه انگاری بحث علو اجتماعی است.تفاوت های سازه انگاری وساتارگرایی بیان میشود.بحث هویت کنشگران در نظام بین الملل بحث پیچیده ای است.تجلی هویت به ناچار باید در تعامل با هویت های دیگر کنشگران شکل گیرد.

بخش سوم:نقدوارزیابی

الف)مقاله دکتر تاجیک به صورت انتزاعی نگارش شده،بحث کلی ایشان در مقاله بحث نهادینه شدن هویت ایرانی یا اسلامی در ایرانیان است واین موضوع رامدنظر قرار میدهند که مشکل ایرانیان از دیرباز تاکنون بحث چالش هویت ایرانی با هویت اسلامی است واگر از ابتدا این هویت به شکل درست در ایرانی نضج میگرفت این معضل ملی –هراسی ایجاد نمی شد.ایشان عنوان میکند که منافع ملی با تغییر نخبگان در ایران تغییر می یابد ولی برای این مسئله مداق نمی آورند که البته دلیل این رامیتوان درانتزاعی بودن مقاله دانست.

ب) مقاله دکتر افتخاری باتبیین نظریه مصلحت استراتژیک امام خمینی(ره) سعی در بیان کردن جمع بین منافع ملی ومصالح دینی دارد.واین که ایده جمهوری اسلامی ایران با کارویژه هایی همچون مجمع تشخیص مصلحت نظام به خوبی می تواند این تلفیق را انجام دهد.در مقایسه با مقاله دکتر تاجیک ،مقاله دکتر افتخاری در عین حال که آمیخته با مباحث کلامی فقه شیعه نیز بود روان وساده تقریر شده بود.

ج)مقاله دکتر سجادپورمقاله ای کوتاه درعین حال در عرصه مسائل سیاست خارجی وروابط بین الملل با اهمیت است.موضوعی که ایشان در خصوص ارتباط دانشگاهیان با محافل سیاست خارجی عنوان میکنند بسیار با اهمیت است واگراین ارتباط  به طور صحیح در ایران شکل گیرد می توان امیدوار بود که عرصه سیاست خارجی ایران عرصه ای علمی وآکادمیک گرددکه درآن صورت می توان امیدوار بود که شاکله سیات خارجی ایران منظم وقاعده مند گردد.ایشان درخصوص ارتباط نظریه های روابط بین الملل در سیاست خارجی موضوعات قابل فهم ومهمی را عنوان میکنند ولی از ذکر مصداق امتناع ورزیده اند که این می تواند به دلیل کوتاه بودن مقاله ومفصل بودن مباحثی باشد که ایشان در یک مقاله همه آنها را به طور خلاصه ذکر کرده اند از قبیل کاربرد نظریات مختلف در سیاست خارجی ،باید ها ونباید های آن ،ومفید یا غیر مفید بودن نظریه ها که هر کدام از این مباحث احتیاج به تبیین وتحلیل های فراوانی دارد.

د)مقاله دکتر مشیر زاده به رغم انتزاعی بودن به خوبی میتواند با خواننده ارتباط معنایی ومفهومی ایجاد کند از این حیث که ایشان ابتدا به طورخلاصه به تبیین نظریه سازه انگاری وویژگی ها وتفاوت های آن با ساختارگرایی می پردازدسپس به طور یکنواختی وارد مقوله سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران میشوند واز منظرآن نظریه اصول مسلم سیاست خارجی ایران را یک به یک میشمارد وتنها به بیان انها اکتفا میکند.مقاله دکتر مشیر زاده نیز تاحدودی به مقاله دکتر افتخاری شباهت دارداز این حیث که دکتر مشیر زاده نیز دربخش هایی از مقاله خود از جمع بین منافع ملی ایران که شامل حفظ بقای جمهوری اسلامی ایران میشودبا مصالح دینی واصول دینی جمهوری اسلامی ایران صحبت به میان می آورد.

بخش چهارم: نقد کلی از مطالب ارائه شده

درمجموع مقاله ها با هدف پی ریزی شالوده نظری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در اذهان ازدید4نظریه پردازانتخاب شده بود که به نظر نگارنده بسیار مناسب بحث سمینار روابط خارجی ایران در دوره جمهوری اسلامی ایران بوده است حداقل برای نگارنده این مطالب که بسیار مفید وارزنده بودو از این بابت کمال تشکر را از استاد بزرگوار خویش دکتر عطایی دارم.در ادامه باید ذکر کنم که در خصوص جمع بین مصالح دینی ومنافع ملی بنده با ایده جمع وتلفیق این دوعنصر در سیاست خارجی ایران موافقم چراکه معتقدم بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی(ره)برای ارائه نظریه مصلحت استراتژیک خود دلایل متقن ومستدلی را ارائه داده اندکه جای بحث آن در این مجال نیست.در خصوص نظریه سازه انگاری وتوضیح سیاست خارجی ایران با این نظریه باید عنوان کنم که اصولا به نظرنگارنده  سازه انگاری نظریه ای کامل ومتقنی برای تحلیل سیاست خارجی ایران به تنهایی نمی تواند باشد وسازه انگاری را باید در کنار نظریه های دیگر روابط بین الملل برای تحلیل سیاست خارجی ایران استفاده کرد.