-:- یادداشت های سیاسی -:-

نظریه تصمیم گیری وبازی ها

*هوالمحبوب*

*مروری کوتاه برنظریه تصمیم گیری ونظریه بازیها*  

مریم شاملو                                  

مقدمه:

امروزه بخش مهمی از مطالعات روابط بین الملل در حوزه سیاست خارجی صورت می پذیرد ودو نظریه تصمیم گیری وبازیها از نظریات مهم در این حوزه به شمار می رود.از این رو در این مجال کوتاه قصد دارم ابتدا مروری برنظریه تصمیم گیری وبازیها داشته باشم وسپس ضمن اشاره به برخی شباهت ها میان این دو نظریه در قسمت نتیجه گیری به بررسی  نقش مکملی این دو نظریه بر روی هم اشاره ای مختصر می شود.

الف- نظریه تصمیم گیری:

تصمیم گیری در سیاست خارجی به طور خاص بعد از دهه 1990 با فروپاشی شوروی وپایان جنگ سرد در حوزه سیاست خارجی نضج گرفت. مطرح شدن بحث های سازه انگاری که مقید به سطح تحلیل خاصی نبودند هم کمک شایانی به افزایش این نوع نظریه پردازی هاکرد.نظریه پردازان مهم این نظریه عبارتند از « گلن اسنایدر،دیوید ایستون، چارلز هرمان،مارگارت هرمان،ریچارد هرمان وساپین » هستند.نظریه تصمیم گیری بر آن است که عقلانیت کامل هیچگاه در تصمیم گیری ها ایجاد نمی شود از اینرو همواره باید به مساله امکان پذیری توجه کرد.در تصمیم گیری یک سری خواست هایی وجود دارد ومنافع وترجیهاتی که باید بین این سه اولویت بندی کرد.ایستون تصمیم گیری را «برونداد های نظام سیاسی »می داند که«از طریق آنها ارزش ها در داخل یک جامعه به نحو اقتدار آمیز توزیع می شود.».(فالتز گرافت :719)البته موضوع تصمیم گیری ابتدا در روانشناسی،اقتصاد ومدیریت بازرگانی به کار می رفت وبعد ها در سال 1954و1963 برخی همچون ساپین واسنایدر «چهارچوب تصمیم گیری سیستماتیک را درواکنش نسبت به تفوق منافع ملی(مورد بحث واقع گرایان)بر کارگذاری انسان ارائه نمودند که عمدتا تاکید بر روی تصمیم گیرندگان بود.»(قوام :232)هربرت سایمون مدل عقلانیت محدود را فرض می گیرد وبه جای مفهوم کهن «رفتار بیشینه سازانه یا بهینه سازانه» مدل بسنده جویانه را می گذارد.یعنی اولین راه حلی که کفایت می کند بر اینکه انسان به هدف خود برسد.(فالتز گرافت:729)نوع دیگری از تصمیم گیری که واضع آن جان استاین برونر است عقلانیت تصمیم گیری سیبرنتیک است به این معنی که با حداقل اطلاعات وبا اتکاء به تجربه تصمیم گیری می شود.به این معنی که «بی توسل به سازوکارهای پیچیده تصمیم گیری رفتار های بسیار موفق یا سازگاری جویانه را تبیین نمود.»(فالتزگرافت:735)او معتقد است که باید با شناخت وادراک این تصمیم گیری را کرد.در واقع تصمیم گیری سیبرنتیک نیز نوعی عقلانیت محدود است ولی با این تفاوت که اطلاعات را کامل میکند.گراهام آلیسون نیز از سه مدل تصمیم گیری نام می برد ؛ اول مدل بازیگر خردمند است که البته «به تنهایی قادر به تبیین سیاست خارجی نیست»( دویچ:710)او دو مدل دیگر خود یعنی فرایند سازمانی وسیاست دیوانی را بر اولی ترجیح می دهد.بر اساس مدل دوم یعنی فرایند سازمانی«رفتار حکومت بیشتر به عنوان برونداد های مستقل چند سازمان بزرگ در نظر گرفته می شود که رهبران حکومت تنها تا حدودی آنها را هماهنگ می سازند.»(فالتز گرافت:731)درمدل سوم توجه آلیسون «به سوی مرکز دستگاه تصمیم گیری دولت معطوف است،یعنی جایی که به هنگام بروز بحران افراد معدودی برای اتخاذ تصمیمات خطیری که عواقبی حیاتی در بردارند گرد هم جمع می شوند.»(دویچ:710)

مفهومی در تصمیم گیری داریم که از اهمیت برخوردار است وآن تعریف وضعیت است یعنی بر اساس تعریفی که از وضعیتمان داریم تصمیم گیری می کنیم در انجا محیط روانی با اهمیت میشوددر عین حال محیط عملیاتی نیز تا حدودی تاثیر گذار می شودبخشی از این محیط عملیاتی توانایی های هر کشور محسوب می شود.در این زمان است که تصمیم گیری در بحران معنا پیدا می کند.بحران زمانی اتفاق می افتد که منافع حیاتی در خطر باشد واز طرفی زمان برای واکنش کم است واحتمال جنگ هم وجود دارد.بهترین حالت خروج از بحران این است که هم جنگی صورت نگیرد وهم اینکه منافع حفظ شود.در بحران ها جنس خود سیستم نیز مهم است عنوان می شود در سیستم دوقطبی احتمال گسترش بحران بیشتر است که سلاح های هسته ای به نوعی نقش بازدارنده را ایفا می کنند.فشار عصبی یکی دیگر از اهرم هایی است که بر تصمیم گیری تاثیر می گذارد چون اگراز حدی بالاتر برود یا تصمیم گیری غیر عقلایی می شود یا تصمیمی صورت نمی پذیرد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1391ساعت 7:41  توسط دانشجوی ارشد روابط بین الملل  | 

مقایسه مختصر نظریه همگرایی ووابستگی متقابل

*هوالمحبوب*

نظریات مربوط به همگرایی:

همگرایی هم می تواند به عنوان فرایند وهم وضعیت تعریف شود.وضعیت همگرایی یعنی شرایطی که در آن کنشگران به یک اجتماع جدید میرسند.فرایند یا فرایند های دخیل در آن نیز عبارتند ازوسایل وابزاری که این اجتماع از طریق آنها حاصل می شود.(مشیر زاده1389: 40)

همگرایی رابه بهترین وجه به صورت یک فرایند می باید تجزیه وتحلیل کرد،زیرا حرکتی است درزمینه افزایش همکاری میان دولتها.(قوام1388: 44)

«مهمترین عامل برای شکل گیری همگرایی،وجود توافق عمومی واجماع واحد هاست.همگرایی محصول دینامیسم منطقه ای وپویایی ورابطه کشورها با یکدیگر است.»(دهقانی فیروزآبادی 28:1389-29)

اکثر نظریه های همگرایی، همگرایی منطقه ای را مورد توجه قرار داده اند.می توان در وهله اول به نظریه های اقتصادی مانند نظریه اتحادیه گمرکی اشاره کرد . اکثر این نظریه ها ایستاهستند وبه پویاییهای همگرایی، مانند تغییر در قواعد و سیاست های حاکم بر مناطق اقتصادی نمی پردازند.شاید بتوان نظریه ارتباطات دویچ در زمینه همگرایی را نیز در ابعادی موید نظریه مبادلات وتجارت وتاثیر آن بر همگرایی دانست.دویچ از منظری تجربی وعلمی به همگرایی در سطوح مختلف می نگرد.(مشیرزاده 1389: 40-41)

دویچ رابطه ارتباطات با همگرایی جوامع سیاسی را مورد توجه قرار می دهد.(دوئرتی و فالتزگراف1376: 671)

به نظر دویچ،همگرایی مانند یک خط مونتاژ است که در جریان تاریخ شکل می گیرد.(مشیرزاده1389: 44)

در رهیافت سیاسی به همگرایی، بر ابعاد نهادی وسیاست گذارانه تاکید می شود.معروف ترین نظریه های سیاسی همگرایی کارکرد گرایی نوکارکرد گرایی هستند. کارکرد گرایی با نام دیوید میترانی در پیوند است. به نظر او، سرمنشا تعارضات میان دولت ها وجود شکافهای سیاسی است و نمی توان بر این شکافها با توافق حقوقی نایل آمد. فرض او براین است که اقتصاد وسیاست را می توان از هم جدا کرد. آنچه به اقتصاد وحیات اجتماعی مربوط می شود در عرصه سیاست پایین یا ملایم قرار می گیرد وامکان همکاری در آن هست.( مشیرزاده1389: 60)

نظریه کاکردگرایی واکنشی بود به آنچه در اروپا انجام شده بود و تا حدودی همگرایی اروپایی را توضیح می داد ولی کافی نبود. امروزه اقتصاد سیاسی شده واهمیت مسائل اقتصادی اگر بیشتر از مسائل سیاسی نباشد کمتر هم نیست. (دهقانی فیروزآبادی 1389: 32)

اما برخی از مفروضه های کارکردگرایی بنیان تقریر یا نظریه ای جدید شد که از آن با عنوان نوکارکرد گرایی یاد می شود وبیشتر در پیوند با نام ارنست هاس است.هدف نوکارکرد گرایی تبیین این مسئله بود که چرا وچگونه دولت ها حاکمیت خود را رها می کنند وحاکمیت ها در هم ممزوج می شوند وفنون جدیدی برای حل وفصل تعارضات میان کشورها تدبیر می گردد.هاس برخلاف میترانی اقتصاد وسیاست را کاملا جدا از هم در نظر نمی گیرد وبه اهمیت سیاسی مسائل اقتصادی اذعان دارد.از یک سو،همگرایی مستلزم وجود نهاد های فراملی وفوق ملی در سطح منطقه ای است.ازسوی دیگر، گروههای ذی نفع واحزاب سیاسی در داخل کشورها هستند که منافعی را در همگرایی دنبال می کنند. اینها معمولا پیوند های فراملی نیز دارند. در این برداشت از همگرایی تاکید بر«منافع» است.(مشیر زاده1389: 61-62)

تصور هاس در یکی از آثار وی چنین است که همگرایی«منحصرا به فرایندی اشاره دارد که یک نظام بین المللی عینی ومشخص را به نظام عینی نه چندان مشخص در آینده مبدل می سازد.» (دوئرتی و فالتزگراف1376: 667)

هاس با این انتقاد از میترانی که وی به اندازه کافی به عنصر«قدرت»توجه نکرده است،تصریح می کند که قدرت را از رفاه نمی توان جدا کرد. (دوئرتی وفالتزگراف1376: 674)

لیندبرگ به همگرایی همچون یک«فرایند چندبعدی تعامل آمیز»می نگرد که باید مورد شناسایی،مقایسه،سنجش وتجزیه وتحلیل قرار گیرد. (دوئرتی و فالتزگراف1376: 687)

اما آنچه  در همگرایی اهمیت دارد فرایندی است که به نظر می رسد می تواند به تعمیق وگسترش همگرایی کمک کند.هر اقدامی برای همگرایی در یک بخش وضعیتی را ایجاد می کند که مستلزم همکاری در بخشهای دیگر می شود وهمگرایی از بخشی به بخش دیگر«سرریز» می کند واین روند ادامه می یابد.این راهاس«همگرایی بخشی»می نامد. افول فرایند همگرایی در دهه 1960وتاکید دولتهایی چون فرانسه برمنافع ملی دربرابر ترتیبات منطقه ای، نظریه نوکارکرد گرایی را با بحران روبرو ساخت.عدم توجه کافی به تداوم اهمیت ملی گرایی،استقلال بخش سیاسی،وتعامل میان محیط بین المللی ومنطقه همگرا از جمله انتقادات وارد برآن بود. (مشیر زاده1389:  63-64)

نظریه وابستگی متقابل:

نظریه وابستگی متقابل را در زمره نظریه هایی در روابط بین الملل می دانند که در راستای پیوند دو سطح تحلیل خرد وکلان در مطالعه روابط بین الملل مطرح شده است.کوهن ونای می کوشند«سیاست جهانی را با طرح توضیحاتی درسطح نظام بین الملل» درک کنند اما درعین حال به روند های داخلی نیز توجه دارند. مفاهیم بنیادین وابستگی متقابل را می توان شامل وابستگی متقابل،قدرت،حساسیت،آسیب پذیری،هزینه،تقارن وعدم تقارن دانست.وابستگی متقابل در ساده ترین مفهوم وابستگی دو جانبه است.قدرت ناشی از وابستگی متقابل نامتقارن است.حساسیت متضمن درجه واکنش در یک چهاچوب سیاست گذاری است.آسیب پذیری « قابلیت یک بازیگر در تحمل هزینه های ناشی از وقایع خارجی، حتی پس از تغییر سیاست ها» است.(مشیر زاده1389:  48-49)

مفهوم هزینه در مقابل سودقرار می گیرد. مفروضه های اصلی این نظریه:1.کانال های متعددی جوامع را به یکدیگر می پیوندند.بنابراین دولت ها نقش انحصاری ،آزادی عمل خود را در روابط بین الملل ازدست می دهند وتمایز بین سیاست داخلی وبین المللی کمرنگ میشود واز میزان خشونت در روابط جوامع کاسته میشود2.دیگر سلسله مراتب روشنی در دستور کار بین المللی وجود ندارد وبنابراین ترتیب موضوعات داخلی وبین المللی بر اساس مسائل اقتصادی ووابستگی متقابل تعیین می شود و همینطور اهداف دولت ها تنوع پیدا کرده و دیگر هدف اصلی دولت ها امنیت نظامی نمی باشد3.کاربرد نیروی نظامی از سوی دولتها کاهش پیدا می کند وازاین رو مفهوم بحران تغییر می کند.  

وابستگی متقابل وضعیتی است که رفتار های دویا چند بازیگر تحت تاثیر متقابل یکدیگر باشد.بر این اساس وابستگی متقابل یک نظریه تکثر گراست وبه کشورها و بازیگران دیگر هم اعتقاد دارد.جوزف نای ورابرت کوهین معتقدند وابستگی متقابل لزوما مثبت ومبتنی بر منافع مشترک نیست وممکن است منفی باشد. میزان وابستگی متقابل حساسیت،سرعت،کمیت وکیفیت تاثیر گذاری کشورهاست.(دهقانی فیروزآبادی 1389: 43-44)

نظریه پردازان وابستگی متقابل،صرفا به افزایش کمی پیوند های متقابل در انواع حوزه های موضوعی گوناگون اشاره نکرده بلکه به جنبه های کیفی این تحول نیز عنایت داشته اند. (قوام1388: 39)

نظریه وابستگی متقابل پس از ناامیدی از نظریه نوکارکردگرایی ایجاد شد.مهمترین تفاوت وابستگی متقابل وهمگرایی در دونکته است: 1.وابستگی متقابل غایتمند نیست.2.نظریات نوکارکرد گرایی وهمگرایی،همگرایی را در یک منطقه خاص توضیح می دادند اما وابستگی متقابل در صدد توضیح آن در نظام بین الملل است در عین حال وابستگی متقابل اهمیتی برای حوزه های علیا وسفلای سیاست قائل نیست وامنیت نظامی را مهمترین خواسته کشور ها نمی داند.وابستگی متقابل تا اندازه ای واکنشی به واقعیت های عینی در صحنه روابط بین الملل است وتلاش نظری برای تلفیق دو دیدگاه نوکارکرد گرا وواقع گرا است. (دهقانی فیروزآبادی 1389: 43-44)

 

منابع:

1.مشیر زاده،حمیرا. تحول در نظریه های روابط بین الملل. چاپ پنجم. تهران: سمت، 1389.

2.دوئرتی،جیمزوفالتزگراف،رابرت.نظریه های متعارض درروابط بین الملل.ترجمه علیرضا طیب ووحید بزرگی.چاپ دوم.تهران : قومس ، 1376.

3.قوام،سید عبدالعلی.روابط بین الملل؛نظریه ها ورویکردها.تهران:سمت ،1388.

4.دهقانی فیروزآبادی،سیدجلال.نظریه های مختلف در روابط بین الملل(جزوه درسی).تهران:دانشکده حقوق و علوم سیاسی  دانشگاه علامه طباطبایی ،1389.

 

 نگارنده:مریم شاملو

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 6:46  توسط دانشجوی ارشد روابط بین الملل  | 

مقایسه مختصر نظریات کنت والتز والکساندر ونت

مقدمه:

در این مجال کوتاه سعی کرده ام تا مقایسه ای مختصر از نظریه نوواقع گرایانه کنت والتز ونظریه سازه انگارانه الکساندر ونت (شباهت ها وتفاوت های نظری ) داشته باشم .بنابراین در ابتدا به معرفی نظریه نوواقع گرایی والتز ومعرفی نظریه سازه انگاری ونت پرداخته وسپس در قسمت نتیجه گیری به مقایسه  ای کوتاه اشاره شده است.

الف) نظریه نئورئالیم کنت والتز:

« این دیدگاه نظری بیشتر مربوط به تحریرات کنت والتز به ویژه اثر پرنفوذش ( نظریه سیاست بین الملل 1979) است » (قوام84:1388).بحث مهم در نئورئالیسم این است که ساختار برچه اساسی شکل می گیرد وبرچه اساسی واحدها در نظام بین الملل یک گرایش خاص می گیرند؟در همین زمینه والتز می کوشد تانظریه جامعی از روابط بین الملل عرضه کند.قبل از اشاره کوتاه در خصوص نظریه واقع گرایی ساختاری والتز ابتدا اشاره مختصری به نوع نظریه پردازی وی می کنم.باید گفت که «والتز بی تردید علم گراست وخود را مقید به الزامات روش شناختی علمی می داند.»(مشیرزاده111:1389).وی معتقد به اصل صرفه جویی در نظریه پردازی است،به این منظور که نظریه«بتواند با در برگرفتن حداقل متغیر ها تبیین کننده باشد»(مشیرزاده113:1389)والتز معتقد است که برای تحلیل رویدادهای بین المللی نظریه امری ضروری تلقی می شود«از دیدگاه وی نظریه ساختمان ذهنی است که طی آن ماواقعیات را انتخاب ودست چین نموده،به تفسیر آنها مبادرت می کنیم.»(قوام86:1388)اما همانطور که ذکر شد بحث اصلی والتز ساختار نظام بین الملل است اوفرض را بر این می گذارد که ساختار نظام بین الملل « در وهله اول با تعامل  واحد ها شکل می گیرد اما بعد از شکل گرفتن رفتار دولت ها را تعیین می کند.»(مشیرزاده113:1389)بنابراین والتز نظام بین الملل را به عنوان سطح تحلیل خود برمی گزیند یعنی این ساختار است که نوع وقاعده بازی را مشخص می کند.والتز برای این ساختار 3مولفه تعریف میکند که همانا اصل سازمان دهنده آن یعنی آنارشی،تفکیک بین کارکردهای واحد های آن ودرنهایت  توزیع توانمندی بین اجزای تشکیل دهنده نظام است.بنابراین «ساختار شرایط محدود کننده رفتار است یعنی ساختار مستقل از خصوصیات واحد ها وتعاملات میان آنها رفتار آنها را تعیین می کند.»(مشیر زاده115:1389)با توجه به اصل توزیع توانمندی ها وتغییراتی که در آن باعث به وجود آمدن اشکال مختلف نظام ها می شود والتز معتقد است ساختار دوقطبی از میان انواع توزیع قدرت ساختار باثبات تری دارد زیرا«درنظام دوقطبی میزان وابستگی متقابل نظامی میان دوقطب پایین است ونابرابری شدید در قدرت میان دو ابرقدرت ازیک سوودیگران ازسوی دیگر به این معناست که هریک از دوابرقدرت باید متکی به خود باشد ونه به دیگران»(مشیرزاده116:1389) نکته پایانی  اینکه اصل سازمان دهنده میان دولت ها در ساختار نظام یعنی آنارشی مورد نظر والتز به معنای نبود اقتدار مرکزی در ساختار می باشد.

ب)نظریه سازه انگاری الکساندر ونت:

در اینکه آیا سازه انگاری نظریه ای انتقادی است یا نه اختلاف نظر وجود دارد.برخی آن را نظریه انتقادی عام می دانند و برخی مثل پست مدرن ها می گویند ،سازه انگاری نظریه ای انتقادی نیست بلکه بیشتر نظریه ای اثبات گراست (دهقانی :1388)و برخی نیز از جمله خود ونت نظریه پرداز معروف سازه انگار آن را «راه میانه» تعریف می کنند وبیان شده است که «هم در حوزه مباحث فرانظری وهم محتوایی روابط بین الملل در میانه راه قرار دارد.»(مشیرزاده323:1389) در خصوص علت شکل گیری این نظریه خود ونت در کتاب معروفش«نظریه اجتماعی  سیاست بین الملل» می گوید: «احیای تفکر سازه انگارانه در مورد سیاست بین الملل با پایان جنگ سرد سرعت یافت مساله این بود که جریان اصلی نظری در روابط بین الملل در تبیین پایان جنگ سرد یا در نگاهی کلی تر،در توضیح تغییر نظام با مشکل مواجه شده بود.»(ونت1386 : 6-5) در میان سازه انگاران نزدیک ترین فرد به علم گرایی را ونت نامیده اند.به این دلیل که او نیز همچون علم گرایان معتقد به وجود جهان خارج از ذهن وزبان ناظران می باشد.درعین حال او منتقد نگاه هستی شناختی تقلیل گرایانه نظریه های ساختاری است.بنابراین می توان گفت حتی در میان خود نظریه پردازان سازه انگاری ونت در میانه   قرار دارد.از مباحث مورد توجه در حوزه هستی شناختی ونت بحث هویت کنشگران ومسئله خود ودیگری است.او توضیح می دهد «که چگونه خود براساس برداشتی که از وضعیت دارد،نشانه ای برای دیگری می فرستد ودیگری این نشانه را بر مبنای برداشت خودش از وضعیت تفسیر می کند» بنابراین هویت های متفاوت کنشگران در نظام بین الملل است که به منافع آنها معنا می بخشد در اینجا مفهوم شناخت بیناذهنی در تعاملات بین المللی کنشگران مورد استفاده سازه انگاران قرار می گیرد«به بیان ونت، ساختار جدا از فرایند یعنی رویه های کنشگران وجود ندارد» (مشیر زاده 333:1389-322)از موضوعات معرفت شناختی ونت بحث دلیل وعلت ورابطه این دو با یکدیگر است که ونت «دلایل را هم تکوینی وهم علی تلقی می کند»بحث رابطه بین فهم وتبیین نیز از مفاهیم بنیادین معرفت شناختی ونت است زیرا اوباوری به جدا کردن این مفاهیم از یکدیگر وبررسی های جداگانه آنها ندارد وی « بر آن است که تبیین می تواند جنبه علی یا تکوینی داشته باشد نه آنکه تبیین جنبه علی داشته باشد وتفسیر جنبه تکوین»(مشیر زاده 1389: 340-339)اما اگر بخواهیم به مباحث محتوای روابط بین الملل وبه عبارتی کاربرد این نظریه در روابط بین الملل نیز اشاره ای کوتاه داشته باشیم بی تردید باید به ذکر 3موضوع کلیدی ومورد بحث تقریبا تمامی مکاتب بپردازیم یعنی بحث آنارشی ورابطه آن با نظم،نهاد های بین المللی وهمکاری وبحث تغییر وتحول در نظام بین الملل؛برداشت ونت از مسئله آنارشی در روابط بین الملل عبارت معروف او که به عنوان مقاله ای از وی تبدیل شد را به ذهن متبادر می کند«آنارشی چیزی است که دولت ها از آن می فهمند.»یعنی«آنارشی منطق خاصی ندارد ومعلول عمل یا رویه هایی است که ساختار خاصی از هویت ها ومنافع را می آفریند ونه ساختاری دیگر را»(مشیر زاده445:1389)بنابراین در این وضعیت نوع روابط میان کنشگران نه صرفا تعارض آمیز ونه لزوما مبتنی بر همکاری معرفی می شود.در همین جاست که ونت از 3نوع فرهنگ آنارشی یعنی رقابتی(مدل هابزی)؛ فردگرایانه(مدل لاکی)؛وهمکاری(مدل کانتی)نام می برد . ونت نهاد های بین المللی را واحد های مستقل از« انگاره های کنشگران» نمی داند وآنها را « واحد هایی شناختی »معرفی می کند.و نهایتا در خصوص تغییر در نظام بین الملل معتقد است از آنجایی که آنارشی همان چیزی است که دولت ها از آن می فهمند بنابراین«تغییر هویت ها در بلند مدت می تواند به تغییر ساختار ها منجر شود»(مشیرزاده 351:1389) نکته پایانی در این بخش این است که ونت هم به ساختار بها می دهد هم کارگزار اما از نظر رابطه ای که بین این دو در نظام بین الملل وجود دارد اولویتی به هیچکدام نمی دهد بلکه تاکید او بر روی  قوام متقابل ساختار وکارگزار است.

ج)نتیجه گیری: شباهت ها وتفاوت های آرای دو نظریه پرداز(والتز و ونت)

از مجموع مباحث مطرح شده می توان گفت آرای این دو نظریه پرداز از جهاتی شبیه به یکدیگر هستند واز جهاتی متفاوتند:

-ونت صراحتا می گوید«رهیافت من به روابط بین الملل بر اساس نظریه نظام هاست ؛ من نیز مانند والتس به سیاست بین الملل توجه دارم نه سیاست خارجی»(ونت 1386 : 17-16)برخی نظریه ونت را رئالیسم سازه انگار معرفی کرده اند.(دهقانی:1388)

-ونت همانند والتز به دنبال یک نظریه سیاست بین الملل بود خود می گوید«من پس از طرح هستی شناسی سازه انگارانه اجتماعی یک نظریه سیاست بین الملل بنا می کنم.»(ونت 9:1386)

-از برخی جهات ونت نیز همانند والتز علم گرایی را در نظریه پردازی دنبال میکند اما معتقد است که نباید«معرفت شناسی تعیین کننده هستی شناختی باشد»و از این نظر است که از علم گرایی فاصله می گیرد.(مشیرزاده336:1389)

-ونت ساختار گرایی والتز را نقد می کند او معتقد است که والتز ساختارگرای تکوینی نیست چون تقدم هستی شناختی را به دولت ها می دهد بنابراین از این جهت تقلیل گراست چون دولت را مفروض می گیرد وبه ما نمی گوید که دولت ها از کجا آمده اند.

- ونت کنشگران اصلی در نظام بین الملل را دولتها می داند وهستی شناسی جریان اصلی که دولت محور بودن را می پذیرد اما در مورد رابطه کارگزار وساختار نگاه متفاوتی نسبت به والتز دارد چون«رهیافت بیناذهنی اتخاذ وبرقوام متقابل کارگزاروساختارتاکید می کند.واز سوی دیگر در بررسی ساختار علاوه بر بعد مادی به بعد معنایی وزبانی نیز تاکید دارند.

-ونت بر خلاف والتز تک منطق بودن آنارشی را نمی پذیردچون معتقد است که آنارشی«فی نفسه خالی وفاقد هرگونه منطق درونی است» (مشیرزاده345:1389) «تعهدات مادی گرایانه وفرد گرایانه باعث می شوند که والتس به این نتیجه برسد که آنارشی ضرورتا باعث می شود سیاست بین الملل به جهانی تعارض آمیز ومبتنی بر خودیاری تبدیل شود تعهدان معناگرایانه وکل گرایانه من به این برداشت منتهی می شود که آنارشی چیزی است که دولت ها از آن می فهمند».(ونت9:1386)

-این نگاه معناگرایانه سازه انگاران باعث می شود که ساختار نظام بین الملل را بر خلاف والتز که آن را توزیع توانمندی های مادی می دید آن را «نوعی توزیع انگاره ها» ببینند. (ونت 1386)

-در نهایت باید به این نکته اشاره شود که مفهوم خود دیگری ونت در برابر معمای امنیت نوواقع گرایان قرار می گیرد به این معنی که فرض ساختار گرایانی همچون والتز این است که دولت ها واحد هایی امنیت جو هستند ودر تضاد با یکدیگر به سر می برند زیرا منافع متفاوت وبرون زا دارند در حالی که ونت می گوید چیزی که منافع را تعیین می کند هویت دولت هاست که یکسان نیز نمی باشد چون این هویت ها در فرهنگ های متفاوت به وجود آمده اند.

 منابع:

1)      مشیر زاده،حمیرا. تحول در نظریه های روابط بین الملل. چاپ پنجم. تهران: سمت، 1389.

2)      ونت،الکساندر.نظریه اجتماعی سیاست بین الملل.ترجمه حمیرا مشیر زاده. چاپ دوم.تهران:دفتر مطالعات سیاسی وبین المللی،1386.

3)      قوام،سید عبدالعلی.روابط بین الملل؛نظریه ها ورویکردها.تهران:سمت ،1388.

4)      دهقانی فیروزآبادی،سیدجلال.نظریه های مختلف در روابط بین الملل(جزوه درسی).تهران:دانشکده حقوق و علوم سیاسی  دانشگاه علامه طباطبایی ،1389.

نگارنده:مریم شاملو

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 6:37  توسط دانشجوی ارشد روابط بین الملل  |